پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۳۳۰

فال حافظ غزل ۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

مضمون: جان‌سپاری عاشقانه

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم

که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

◆ بیت شاهد فال

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن

کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

شنیدن ۱۱ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

شمع خلوت سحر
شمعی که تا سحر در خلوت می‌سوزد و با صبح خاموش می‌شود
تربت
خاک گور، آرامگاه
آستان
درگاه، آستانه
خیل
گروه، سپاه
عفاک الله
خدا تو را عافیت دهد؛ آفرین
مردم چشم
مردمک چشم
کرشمه
ناز و غمزه، اشاره دلبرانه
تنگنا
جای تنگ؛ اینجا گور

تفسیر فال

ای صاحب فال، حافظ در این غزل یار را به صبح و خود را به شمع خلوت سحر تشبیه می‌کند؛ شمعی که با برآمدن صبح خاموش می‌شود و جان می‌سپارد. او از یار تنها یک تبسم می‌خواهد. شاید تو نیز این روزها تنها در انتظار یک نشانه، یک نگاه یا یک پاسخ هستی. بیت شاهد فال این است: بر آستان مرادت در چشم گشاده‌ام تا یک نظر بیفکنی، اما تو خود مرا از نظر انداختی. این بیت از دلتنگی کسی می‌گوید که با همه انتظار، بی‌توجهی دیده است. اما حافظ تلخی را با طنزی شیرین می‌پذیرد و از خیل غم سپاس می‌گوید که در روز بی‌کسی دست از سرش برنمی‌دارد. او غلام مردمک چشمی است که هنگام شمردن درد دل، هزار قطره می‌بارد. فال تو می‌گوید احساس عمیق تو دیده نشده نمی‌ماند؛ هیچ‌کس آن کرشمه‌ای را که تو می‌بینی نمی‌بیند. اما مراقب باش که انتظار، تمام جانت را نسوزاند؛ شمع باش، اما نه شمعی که خود را به هیچ بفروشد.

راهنمایی برای نیت شما

اگر منتظر توجه کسی هستی، صادقانه احساست را بیان کن، اما تمام شادی‌ات را به یک نگاه او گره نزن. اشک ریختن و دلتنگی عیب نیست؛ با کسی امین درد دل کن تا سبک شوی. در تنهایی هم از خودت مراقبت کن و حرمت دلت را نگه دار.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال