پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۳۳۱

فال حافظ غزل ۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

مضمون: سپیده امید پس از هجران

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر

که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم؟

برآی ای آفتاب صبح امید

که در دست شب هجران اسیرم

◆ بیت شاهد فال

به فریادم رس ای پیر خرابات

به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

که گر آتش شوم در وی نگیرم

شنیدن ۱۰ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

دستش نگیرم
مانعش نمی‌شوم، جلوی دستش را نمی‌گیرم
منت پذیرفتن
سپاسگزار و ممنون بودن
کمان ابرو
ابروی خمیده چون کمان
دستگیر
یاری‌دهنده، فریادرس
هجران
دوری و جدایی
پیر خرابات
پیر میکده؛ در عرفان، مرشد کامل
جرعه
یک بار نوشیدن، اندکی از نوشیدنی
خرقه تقوا
جامه پرهیزگاری؛ کنایه از زهد ظاهری

تفسیر فال

ای صاحب فال، حافظ در این غزل از تسلیمی عاشقانه سخن می‌گوید: اگر یار با تیغ بکشد دستش را نمی‌گیرد و اگر تیر بزند منت می‌پذیرد. این نشان دلبستگی عمیقی است که سختی‌ها را می‌پذیرد. شاید تو نیز این روزها زیر بار غم گیتی خسته‌ای و می‌پرسی چه کسی دستگیر من خواهد بود. اما بیت شاهد فال تو، دعایی روشن است: ای آفتاب صبح امید برآی، که در دست شب هجران اسیرم. شب هرچقدر طولانی باشد، سرانجام به صبح می‌رسد؛ و فال تو نوید طلوع آن آفتاب را می‌دهد. شاعر از پیر خرابات فریادرسی می‌خواهد تا با یک جرعه پیری‌اش را به جوانی بدل کند. یعنی گاهی یک لطف، یک خبر خوش یا یک دیدار، می‌تواند خستگی سال‌ها را از دل بشوید. حافظ به گیسوی یار سوگند می‌خورد که سر از پای او برنمی‌دارد؛ وفاداری‌اش استوار است. او در پایان از خرقه تقوای ظاهری بیزار است و دل را از ریا پاک می‌خواهد.

راهنمایی برای نیت شما

شب سختی را پشت سر می‌گذاری، اما صبح نزدیک است. ناامیدی را به دلت راه نده و از کسی که به خرد و مهرش ایمان داری کمک بخواه. شاید یک گفت‌وگوی صمیمی یا یک تغییر کوچک، دوباره شور زندگی را به تو برگرداند. بی‌ریا باش و به عهدهای دلت وفادار بمان.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال