دیوان حافظ · غزل ۳۳۲
فال حافظ غزل ۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
مضمون: بینیازی دل پر از دوست
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
که پیش چشم بیمارت بمیرم
نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکین و فقیرم
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان و شهد و شیرم
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم
◆ بیت شاهد فال
قدح پر کن که من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم
قراری بستهام با میفروشان
که روز غم به جز ساغر نگیرم
مبادا جز حساب مطرب و می
اگر نقشی کشد کلک دبیرم
در این غوغا که کس کس را نپرسد
من از پیر مغان منت پذیرم
خوشا آن دم کز استغنای مستی
فراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش میآید صفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگرچه مدعی بیند حقیرم
معنی واژههای دشوار
- نصاب
- حد معین مال که زکات بر آن واجب میشود
- زکات
- بخشی از مال که در راه خدا داده میشود
- زاهد
- پارسا؛ در شعر حافظ، پرهیزگار ظاهربین
- ضمیر
- درون، دل و اندیشه
- جوانبخت
- خوشاقبال، کسی که بختش بیدار و تازه است
- کلک دبیر
- قلم نویسنده
- استغنا
- بینیازی
- صفیر
- بانگ و آواز پرنده
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل از دلی میگوید که چنان از دوست پر شده که فکر خویش از ضمیرش گم شده است. این بیت شاهد فال توست: وقتی دل به چیزی بزرگ و پاک سپرده شود، نگرانیهای کوچک خود به خود رنگ میبازند. حافظ به زاهد میگوید تا کی مرا چون کودکان با وعده سیب و شهد و شیر فریب میدهی؟ یعنی دیگر به وعدههای ظاهری و پاداشهای سطحی دل خوش نمیکند. شاید تو نیز این روزها از وعدههایی که به تو دادهاند خسته شدهای و به دنبال چیزی حقیقی هستی. شاعر میگوید هرچند پیر است، در دولت عشق جوانبخت جهان است. او در این غوغا که کسی حال کسی را نمیپرسد، تنها منت پیر مغان را میپذیرد و خوش دمی را آرزو میکند که از شاه و وزیر فارغ باشد. فال تو از بینیازی میگوید؛ گنجی در سینه داری، حتی اگر مدعیان تو را حقیر ببینند. قدر خود را بدان و ارزش درونت را به داوری دیگران وامگذار.
راهنمایی برای نیت شما
به وعدههای فریبنده دل نبند و دنبال آنچه حقیقی و ماندگار است برو. نظر کسانی که تو را دستکم میگیرند، ارزش تو را کم نمیکند. از یک راهنمای دلسوز کمک بگیر و خودت را از وابستگی به تأیید صاحبان قدرت رها کن. دلت را به چیزی بزرگ بسپار تا آرام بگیرد.