دیوان حافظ · غزل ۸۳
فال حافظ غزل ۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
مضمون: گذشت و رهایی از کدورت
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینهپوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
◆ بیت شاهد فال
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخنچینان ملالتها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت رفت
معنی واژههای دشوار
- هندو
- کنایه از زلف یا خال سیاه یار
- پشمینهپوش
- صوفی و زاهد خرقهپوش
- کامران
- کامروا، کامیاب
- طریقت
- راه سلوک عرفانی
- کدورت
- تیرگی؛ رنجش و دلخوری
- پای داشتن
- پایداری کردن، استوار ماندن
- سخنچین
- کسی که سخن را برای فتنهانگیزی به دیگری میرساند
- خانقاه
- محل اجتماع و عبادت صوفیان
تفسیر فال
ای صاحب فال، ردیف این غزل «رفت رفت» است و همین دو کلمه پیام تو را در خود دارد: آنچه گذشت، گذشت. حافظ میگوید اگر از زلف مشکین یار خطایی سر زد، رفت؛ اگر برق عشق خرمن زاهد پشمینهپوش را سوزاند، سوخت؛ و اگر شاه کامران بر گدایی جوری کرد، آن هم رفت. او یادآوری میکند که در طریقت، رنجش خاطر جایی ندارد و هر کدورتی که دیدی، چون صفا آمد، باید برود. بیت شاهد درسی برای امروز توست: عشقبازی تحمل میخواهد، ای دل پایداری کن؛ اگر ملالی بود، بود و اگر خطایی رفت، رفت. شاید ماجرایی کوچک یا سخنی ناسزا میان تو و عزیزی فاصله انداخته، یا سخنچینان آتش دلخوری را تیزتر کردهاند. این فال از تو میخواهد که کینه را رها کنی و رابطه را بالاتر از یک لغزش ببینی. گذشتن از گذشته نشانه ضعف نیست، نشانه بزرگی دل است. وقتی بار دلخوری را زمین بگذاری، صفا به زندگیات بازمیگردد و راه پیش رو روشنتر میشود.
راهنمایی برای نیت شما
اگر از کسی دلخوری، بنشین و با خودت روشن کن که آیا ارزش دارد این کدورت را با خود حمل کنی. به حرف سخنچینان اعتماد نکن و ماجرا را از خود طرف مقابل بشنو. یک گام برای آشتی بردار و گذشته را پشت سر بگذار؛ با دل سبک بهتر میتوانی برای آینده تصمیم بگیری.