دیوان حافظ · غزل ۲۵۰
فال حافظ غزل ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
مضمون: کوشش و جانبازی
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
زلف چون عنبر خامش که ببوید؟ هیهات
ای دل خامطمع این سخن از یاد ببر
سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر
دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر
سعینابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی طاعت استاد ببر
◆ بیت شاهد فال
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وآن گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش میگفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر
معنی واژههای دشوار
- خرمن سوختگان
- حاصل و هستی دلسوختگان و عاشقان
- عنبر
- مادهای خوشبو و تیرهرنگ
- هیهات
- دریغا؛ چه دور است
- خامطمع
- کسی که آرزوی ناپخته و بیجا دارد
- آتشکده فارس
- آتشکده کهن پارس که آتشش همواره روشن بود
- پیر مغان
- پیر میکده؛ در عرفان، مرشد کامل
- لحد
- گور؛ شکاف کنار قبر
- بیداد
- ستم، ظلم
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل عاشقی است که هرچه داشته به طوفان بلا سپرده و دیگر از هیچ سیلی نمیهراسد. از یار میخواهد روی بنماید تا وجود خود را از یاد ببرد و میگوید اگر باد خرمن سوختگان را هم ببرد، باکی نیست. سینهاش را به شعله آتشکده فارس و اشکش را به آب دجله بغداد مانند میکند. اما در میان این شور، بیت شاهد درسی استوار و روشن دارد: سعینابرده در این راه به جایی نرسی؛ مزد اگر میطلبی، طاعت استاد ببر. یعنی آرزوی تو بیکوشش و بیپیروی از راهنمای دانا برآورده نمیشود. حافظ دل خامطمع را سرزنش میکند که زلف عنبرین را بیرنج طلب میکند. او همچنین میگوید دولت پیر مغان باشد که باقی سهل است؛ اگر پشتوانهای راستین داشته باشی، از دست رفتن نام و نان چندان مهم نیست. در پایان، به نازکی خاطر یار توجه میدهد؛ در طلب نیز ادب و ملاحظه را فراموش مکن.
راهنمایی برای نیت شما
برای رسیدن به خواستهات باید زحمت بکشی؛ آرزوی بیعمل به جایی نمیرسد. استاد یا راهنمایی کاربلد پیدا کن و با فروتنی از او بیاموز. پشتکار داشته باش، اما در پیگیریهایت اصرار و گلایه را از حد نگذران، چون دلها نازکاند. صبر همراه با کار، گرهها را باز میکند.