دیوان حافظ · غزل ۳۲۸
فال حافظ غزل ۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
مضمون: آغاز سفری بلند
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازیت که آموخت؟ بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
◆ بیت شاهد فال
ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم
خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم
پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم
معنی واژههای دشوار
- خاطر عاطر
- دل و اندیشه خوشبو؛ ضمیر پاک و دلپذیر
- بندهنوازی
- مهربانی بزرگان با زیردستان
- ظن
- گمان
- بدرقه
- همراه و نگهبانی که مسافر را تا مقصد میبرد
- طایر قدس
- پرنده عالم پاک؛ فرشته یا روح قدسی
- نوسفر
- مسافر تازهکار، کسی که تازه به راه افتاده
- مرحله
- منزل، فاصله میان دو منزل در سفر
- گوهر وصل
- مروارید وصال؛ رسیدن به محبوب
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل با فروتنی میپرسد من کیستم که بر خاطر معطر یار بگذرم؟ و از لطفهای بیدریغ او شگفتزده است. شاید تو نیز این روزها از مهری که میبینی یا فرصتی که پیش آمده، در شگفتی و تردیدی که آیا شایسته آنی. بیت شاهد فال تو این است: ای طایر قدس، همتت را بدرقه راهم کن، که راه مقصد دراز است و من نوسفرم. تو در آغاز راهی تازه ایستادهای و این طبیعی است که احساس کمتجربگی کنی. نوسفر بودن عیب نیست؛ کافی است همراهی دانا و دعایی خیر پشت سرت باشد. شاعر از نسیم سحر میخواهد بندگیاش را برساند و یادآوری کند که او را در دعای سحر فراموش نکند. او خرم روزی را آرزو میکند که بار از این مرحله ببندد و رفیقان از سر کوی یار خبرش را بپرسند. فال تو نوید میدهد که این سفر به مقصد میرسد، به شرط آنکه برای گوهر وصل، از تلاش و اشک و غوطه خوردن نهراسی.
راهنمایی برای نیت شما
اگر کاری تازه را آغاز میکنی، از کمتجربگیات نترس. از کسانی که این راه را رفتهاند همت و راهنمایی بخواه و از دعای خیر عزیزانت غافل نشو. راه طولانی است، پس توشه صبر و برنامه بردار. با هر مرحلهای که پشت سر میگذاری، به خودت اعتماد بیشتری پیدا میکنی.