دیوان حافظ · غزل ۳۳۵
فال حافظ غزل ۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
مضمون: رهایی از قفس تن
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز بدان عارض شمعی نبود پروازم
صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم
سر سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تر دامن اگر فاش نکردی رازم
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم
◆ بیت شاهد فال
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم
ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم
گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
معنی واژههای دشوار
- خرابات مغان
- میکده؛ در عرفان، جایگاه رهایی از خودپرستی
- سجاده
- جانماز، فرش نماز
- زهاد
- جمع زاهد؛ پارسایان
- خازن
- خزانهدار، نگهبان
- فراغبال
- آسودگی خاطر، آزادی از دغدغه
- عارض
- رخسار، گونه
- قصور
- کوتاهی، نقصان
- شهباز
- باز سپید و بزرگ؛ شکاریترین باز
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از شوق رهایی سخن میگوید. او میگوید اگر باز گذرش به خرابات مغان بیفتد، حاصل خرقه و سجاده را یکسره در میبازد؛ یعنی از ظاهرسازی دست میکشد و به حقیقت دل رو میکند. شاید تو نیز این روزها از نقشهایی که باید بازی کنی خسته شدهای و دلت آزادی میخواهد. بیت شاهد فال تو تصویری زیبا دارد: چون مرغی از قفس خاک هوایی شدم، به این امید که شهبازی مرا صید کند. یعنی دل تو آماده پرواز است و در انتظار عشقی بلند یا هدفی والاست که به سویش بکشاندت. شاعر صحبت حور را هم نمیخواهد اگر خیال یار در میان نباشد؛ یکدلی و تمرکز بر یک مقصود، رمز این غزل است. او میگوید راز سودای یار پنهان میماند اگر چشم تر فاشش نمیکرد. پس احساس صادقانهات دیر یا زود آشکار میشود. فال تو از پروازی میگوید که با رها کردن بارهای اضافی آغاز خواهد شد.
راهنمایی برای نیت شما
بارهای اضافی را از دوش دلت بردار؛ عادتها، وابستگیها و ظاهرسازیهایی که تو را سنگین کردهاند. هدفی بلند برای خود برگزین و حواست را میان صد خواسته پراکنده نکن. ماجرای دلت را فقط با کسی در میان بگذار که امین است. آماده پرواز باش.