دیوان حافظ · غزل ۳۶۱
فال حافظ غزل ۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
مضمون: امید دراز و فروتنی
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بستهام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
◆ بیت شاهد فال
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهانبینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راهنشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت
با همه پادشهی بنده تورانشاهم
معنی واژههای دشوار
- پامال
- لگدکوب، زیر پا افتاده
- چاکر دولتخواه
- خدمتگزاری که خیر و سعادت مخدوم را میخواهد
- جام جهانبین
- جام جم که جهان در آن دیده میشد
- عالم قدس
- عالم پاک ملکوت
- حوالتگاه
- جایی که کار انسان به آن سپرده میشود
- راهنشین
- خاکنشین، درویش بیچیز
- صاحب جاه
- دارای مقام و منزلت
- خسرو خاور
- پادشاه مشرق؛ کنایه از خورشید
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل فروتنی عاشقانه را به اوج میرساند. آن که او را چون خاک راه پامال جفا کرده، باز هم خاک پایش را میبوسد و از او عذر میخواهد. بیت شاهد فال تو را روشن میکند: در خم گیسوی تو امید دراز بستهام؛ مبادا دست طلبم کوتاه شود. این فال میگوید امیدی بلند در دل داری و حافظ از تو میخواهد آن را رها نکنی. اما در کنار امید، نگرانی هم هست: ذره خاکی است که در کوی یار جای خوشی دارد و میترسد بادی ناگاه او را ببرد. این ترس طبیعی است، ولی نباید تو را از ماندن و کوشیدن بازدارد. پیر میخانه سحرگاه جام جهانبینی به او داده و در آن آینه از حسن یار آگاهش کرده است؛ یعنی بینشی تازه در راه است. حافظ از رهگذر میخواهد به میکده بیاید تا ببیند او در آن حلقه چه صاحبجاهی است. پس ارزش تو گاهی در جایی آشکار میشود که دیگران انتظارش را ندارند.
راهنمایی برای نیت شما
امیدت را زنده نگه دار و دست طلب را کوتاه نکن، اما در عین فروتنی عزت نفست را از یاد مبر. ترس از دست دادن را بپذیر ولی نگذار تو را از حرکت بازدارد. صبحگاهان به خودت فرصت تأمل بده؛ بینشی تازه به تو کمک میکند تا ارزش واقعیات را بهتر ببینی.