دیوان حافظ · غزل ۴۲۲
فال حافظ غزل ۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
مضمون: ناز و نیاز
ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
◆ بیت شاهد فال
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبدهباز آمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشته غمزه خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شرابآلودهست
مگر از مذهب این طایفه باز آمدهای
معنی واژههای دشوار
- سلسله
- زنجیر؛ کنایه از زلف بلند و پیچیده
- دیوانهنواز
- دلجوی و نوازنده دیوانگان عشق
- ارباب نیاز
- نیازمندان؛ عاشقان خواهنده
- برازنده
- شایسته، سزاوار
- شعبدهباز
- تردست، کسی که کارهای شگفت و فریبنده میکند
- غمزه
- اشاره چشم و ناز معشوق
- یغما
- غارت، تاراج
- خرقه
- جامه پشمینه درویشان و صوفیان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل از آمدن یار سخن میگوید؛ یاری که با سلسله زلف دراز آمده و حافظ آمدنش را فرصتی مبارک میداند، چون به نوازش دیوانگان عشق آمده است. این فال برای تو خبر از گشایشی در رابطه یا کاری دارد که مدتی دور و دستنیافتنی مینمود. حافظ از یار میخواهد ساعتی ناز را کنار بگذارد و عادت را بگرداند، چون به احوالپرسی ارباب نیاز آمده است. او میگوید چه در صلح و چه در جنگ، پیش قامت تو جان میدهم، چون در هر حال برازنده نازی. یار در این غزل آب و آتش را در لب لعل به هم آمیخته و چنان شعبدهباز است که برای ثواب، بر کشته غمزه خود نماز میگزارد. حافظ اعتراف میکند که زهدش در برابر این یار مست و آشفته که به خلوتگه راز آمده، تاب نمیآورد. فال تو نوید دیدار و نزدیکی است؛ اگر طرف مقابل گامی به سویت برداشته، تو نیز با نرمی و بیغرور پاسخ بده.
راهنمایی برای نیت شما
اگر کسی پس از مدتی دوری به سراغت آمده، با گشادهرویی پذیرایش باش و گذشته را بهانه دلخوری نکن. ناز و غرور را برای ساعتی کنار بگذار و بیپرده حرف دلت را بزن. اما مراقب باش که شور لحظه، تو را از اصولت دور نکند؛ مهر و خرد را با هم نگه دار.