دیوان حافظ · غزل ۴۳۴
فال حافظ غزل ۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
مضمون: چالاکی در راه
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وآنگه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
◆ بیت شاهد فال
تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی
یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ارچه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پیالهپیما حافظ قرابهپرهیز
ای کوتهآستینان تا کی درازدستی؟
معنی واژههای دشوار
- نیستی و هستی
- عدم و وجود؛ قید بودن و نبودن
- خودپرستی
- خودبینی، خود را محور دیدن
- خامی
- ناپختگی، بیتجربگی
- چالاکی
- چابکی و زبردستی در کار
- چستی
- چابکی، جلدی و تندی
- بیمعرفت
- بیبهره از شناخت حقیقی
- کوتهآستین
- صوفی و زاهد که آستین کوتاه نشان پارساییاش بود
- درازدستی
- تعدی و دستاندازی به حق دیگران
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل خطابی است به دل: یک دم هم از عشق و مستی خالی مباش، تا از بند نیستی و هستی برهی. حافظ میگوید اگر جانی در تن داری، به کار او مشغول شو؛ هر قبلهای بهتر از خودپرستی است. این پیام برای تو روشن است: گره کار در خودبینی است و گشایش در دلدادگی به هدفی بزرگتر از خود. بیت سوم دلگرمی میدهد: با ضعف و ناتوانی، مانند نسیم خوش باش؛ بیماری در این راه از تندرستی بهتر است. یعنی ضعف کنونیات مانع راه نیست. اما کلید فال در بیت چهارم است: در مذهب طریقت، خامی نشان کفر است و راه دولت چالاکی و چستی است. وقت درنگ و دودلی نیست؛ چابک و آگاه گام بردار. حافظ هشدار میدهد که تا فضل و عقل خود را میبینی، بیمعرفت میمانی و خود را رسته مپندار. و یادآوری میکند که خار اگر جان بکاهد، گل عذرش را میخواهد و تلخی می در کنار ذوق مستی آسان است. سختی کوتاه، شیرینی بلند در پی دارد.
راهنمایی برای نیت شما
در کاری که پیش رو داری، تردید را کنار بگذار و چابک عمل کن. لازم نیست کامل و بینقص باشی؛ با همین توان کنونی شروع کن. از خودنمایی و تکیه بر دانستههایت بپرهیز و همچنان بیاموز. سختیهای کوچک مسیر را بپذیر، چون پاداشش شیرینتر از رنجش است.