دیوان حافظ · غزل ۴۴۷
فال حافظ غزل ۴۴۷: بیا با ما مورز این کینهداری
مضمون: آشتی و پاس دوستی
بیا با ما مورز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
◆ بیت شاهد فال
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم؟
تو دانی خرقه پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر می دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
معنی واژههای دشوار
- کینهداری
- کینه ورزیدن، دشمنی در دل نگه داشتن
- صحبت
- همنشینی و دوستی
- دیرینه
- کهن، قدیمی
- رندان
- آزادگان بیریا که به ظاهر بیاعتنایند
- هش دار
- هوشیار باش، آگاه باش
- خرقه پشمینه
- جامه پشمی صوفیان؛ که آتش زود در آن میگیرد
- خمار
- سردرد و کسالت پس از مستی
- می دوشینه
- شراب مانده از شب پیش
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با دعوتی صمیمانه به آشتی آغاز میشود: بیا و با ما این کینهداری را مورز، که حق دوستی دیرینه بر گردن داری. بیت شاهد فال تو همین است و از رابطهای خبر میدهد که شاید با دلخوری یا سوءتفاهمی سرد شده است. حافظ یادآوری میکند که پیوندهای کهنه، حقی دارند که نباید با یک رنجش از یاد برود. او میگوید این نصیحت را گوش کن که از گوهری که در گنجینه داری بهتر است. سپس روی سخن را به شیخ خردهگیر برمیگرداند و هشدار میدهد که بد رندان را مگو، زیرا با حکم خدایی کینه میورزی؛ یعنی داوری درباره دیگران کار ما نیست. حافظ از آه آتشین خود نیز میگوید و از کسی که می دوشینه دارد میخواهد به فریاد مفلسان خمار برسد؛ تصویری از همدلی و دستگیری. پیام غزل این است که اکنون زمان کینه نیست، بلکه زمان بازگشت به مهر و گشودن دست است. اگر تو گام نخست را برداری، دوستی کهنه دوباره جان میگیرد.
راهنمایی برای نیت شما
اگر با کسی قهر یا دلخوری داری، به سابقه دوستیتان فکر کن و پیشقدم آشتی شو. پیامی کوتاه و مهربان بفرست و از گذشته گلایهای نکن. درباره دیگران زود قضاوت نکن و اگر چیزی در توانت هست، به کسی که نیازمند است کمک کن. گذشت امروز، آرامش فردای توست.