دیوان حافظ · غزل ۲۱۱
فال حافظ غزل ۲۱۱: دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
مضمون: مهر پنهان یار
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
◆ بیت شاهد فال
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود؟
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
معنی واژههای دشوار
- شهرآشوبی
- زیبایی و فتنهانگیزی که شهری را برمیآشوبد
- سپند
- اسفند که برای دفع چشمزخم در آتش میریزند
- زر ناسره
- طلای ناخالص و تقلبی، پول کمارزش
- خرقه
- جامه وصلهدار صوفیان، نماد زهد ظاهری
- قلبشناسی
- تشخیص سکه تقلبی از سره؛ شناختن ریا
- الله الله
- کلمه تعجب و هشدار، به معنای شگفتا
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از یاری میگوید که دوش با رخساره برافروخته آمد و شیوه شهرآشوبی جامهای بود که بر قامتش دوخته بودند. ظاهرش تند و سنگیندل بود و میگفت زارت میکشم، اما شاعر در همان حال میدید که در نهان نظری با دل سوخته او دارد. این بیت کلید فال توست: آنچه اکنون از سوی کسی یا از سوی روزگار سخت و بیاعتنا به نظر میرسد، شاید در پس پرده مهر و توجهی پنهان داشته باشد. حافظ در ادامه هشداری روشن میدهد: یار را به دنیا مفروش، که آن کس که یوسف را به زر ناسره فروخت سودی نبرد. پس گوهر اصلی زندگیات را با سودهای زودگذر عوض نکن. دل بسی خون اندوخت و دیده آن را ریخت؛ یعنی رنجهایت بیحاصل نبوده و تنها باید قدرشان را بدانی. در روزهای پیش رو، اگر از ظاهر تند امور نهراسی و به نشانههای پنهان مهربانی دقت کنی، درمییابی که دلت بیش از آنچه میپنداشتی دیده شده است.
راهنمایی برای نیت شما
از ظاهر سرد یک رفتار یا یک پاسخ زود نتیجه نگیر. کمی صبر کن و نشانههای کوچک توجه را ببین. اگر میان یک فرصت مادی و پیوندی ارزشمند مردد هستی، پیوند را فدای سود زودگذر نکن. صادق بمان، خرقه ظاهرسازی را کنار بگذار و بگذار دل راستینت سخن بگوید؛ همین صداقت راه را برایت میگشاید.