دیوان حافظ · غزل ۲۹۰
فال حافظ غزل ۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش
مضمون: فروتنی و دلنبستن به دنیا
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش
خیال حوصله بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطره محالاندیش
بنازم آن مژه شوخ عافیتکش را
که موج میزندش آب نوش بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم ز حاصل خویش
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش
◆ بیت شاهد فال
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنج قارون بیش
معنی واژههای دشوار
- رمیده
- گریخته و هراسان
- کافرکیش
- بیرحم و سنگدل، کسی که آیینش بیدادگری است
- حوصله
- چینهدان پرنده؛ گنجایش و ظرفیت
- هیهات
- دریغا، چه دور است
- عافیتکش
- برهمزننده آسایش و سلامت
- دل ریش
- دل زخمی و آزرده
- دنیی دون
- دنیای پست و فرومایه
- گنج قارون
- ثروت افسانهای قارون؛ کنایه از دارایی بیاندازه
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از دلی رمیده سخن میگوید که چون شکاری سرگشته از دست رفته و صاحبش نمیداند چه بر سرش آمده است. او مانند بید بر سر ایمان خود میلرزد، زیرا دلش در دست کمانابرویی است. سپس با فروتنی به خود نهیب میزند: این قطره محالاندیش، خیال گنجایش دریا را در سر میپزد. شاید تو نیز آرزویی بزرگ در دل داری و گاه از فاصله میان خواسته و توانت دلگیر میشوی. بیت شاهد اما راه را نشان میدهد: نه عمر خضر میماند و نه ملک اسکندر؛ ای درویش، بر سر دنیای پست نزاع مکن. این فال تو را از کشمکش بر سر مال و مقام بازمیدارد و یادآوری میکند که آنچه ماندگار است، آرامش دل است. حافظ از شرم حاصل خویش، سرافکنده به کوی میکده میرود؛ یعنی بازنگری صادقانه در کارهای خود، آغاز رهایی است. در روزهای پیش رو، اگر از ستیز دست بکشی و به جای انباشتن، به سبکباری بیندیشی، دل رمیدهات آرامآرام به خانه بازمیگردد.
راهنمایی برای نیت شما
اگر بر سر مال، سهم یا مقامی با کسی درگیر شدهای، ببین آیا ارزش آرامشت را دارد. گاهی کوتاه آمدن، بزرگترین برد است. نگاهی صادقانه به کارهای اخیرت بینداز و آنچه را باید جبران کنی بنویس. آرزوهای بزرگت را رها نکن، اما آنها را به گامهای شدنی و واقعبینانه بشکن.