دیوان حافظ · غزل ۲۹۱
فال حافظ غزل ۲۹۱: ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
مضمون: گذشتن از تندی
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو
بسیار تند روی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
◆ بیت شاهد فال
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
معنی واژههای دشوار
- ورطه
- گرداب؛ جای هلاکت و گرفتاری
- رخت
- بار و بنه و اسباب سفر
- دست گزیدن
- انگشت به دندان گرفتن از حسرت و پشیمانی
- لخت لخت
- پارهپاره، تکهتکه
- گوش پهن کردن
- با دقت گوش دادن
- رخت و پخت
- همه دارایی و اسباب زندگی
- جمشید
- پادشاه افسانهای ایران، صاحب جام جهاننما
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با دلی خسته آغاز میکند: ما بخت خود را در این شهر آزمودهایم و باید رخت خویش را از این ورطه بیرون کشید. گویا تو نیز در جایی یا کاری بارها کوشیدهای و اکنون به فکر تغییر افتادهای. اما در میان اندوه، بلبلی آوازی خوش سر میدهد: ای دل، شاد باش، آن یار تندخو از بخت خود بسیار تندرو خواهد نشست؛ یعنی تندیها پایدار نیست و روزگار خودش پاسخها را میدهد. بیت شاهد پندی گرانبهاست: اگر میخواهی سخت و سست جهان آسان بر تو بگذرد، از پیمان سست و سخنان سخت خودت بگذر. یعنی پیش از آنکه دیگران را سرزنش کنی، به نرمی زبان و استواری پیمان خویش بیندیش. حافظ در پایان یادآوری میکند که اگر مراد همیشه فراهم میشد، جمشید هم از تختش دور نمیماند؛ پس کامیابی همیشگی در دست هیچکس نیست. این فال تو را به بازنگری فرامیخواند، نه به گریز شتابزده؛ گاهی تغییر رفتار، از تغییر مکان کارسازتر است.
راهنمایی برای نیت شما
پیش از رها کردن جایی یا رابطهای، یک بار دیگر با زبانی نرمتر تلاش کن. قولهایی را که دادهای محکم نگه دار و از گفتن حرفهای تلخ بپرهیز. اگر پس از این همه، باز راهی نماند، با آرامش و بیکینه کوچ کن. یادت باشد که ناکامی امروز، حکم همیشگی روزگار نیست.