دیوان حافظ · غزل ۴۸۳
فال حافظ غزل ۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی
مضمون: صفای درون و چراغ غیب
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
مروت گر چه نامی بینشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچینی
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوتنشینی
◆ بیت شاهد فال
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی؟
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیشبینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
معنی واژههای دشوار
- قرین
- همراه و همنشین
- اربعین
- چهل روز؛ چلهنشینی عارفان
- مروت
- جوانمردی و مردانگی
- دارای خرمن
- صاحب خرمن؛ کنایه از توانگر
- خوشهچین
- کسی که خوشههای مانده در کشتزار را برمیچیند؛ تهیدست
- انگشت سلیمانی
- انگشتری سلیمان که فرمانرواییاش به آن بود
- مآل
- سرانجام و عاقبت
- علم الیقین
- دانش یقینی؛ نخستین مرتبه یقین
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با رهروی آغاز میشود که سحرگاه در سرزمینی معمایی را با همراهش در میان میگذارد: شراب آنگاه صاف میشود که چهل روز در شیشه بماند. یعنی پختگی و صفا زمان میخواهد و هیچ کاری به شتاب کامل نمیشود. حافظ از خرقهای بیزار است که صد بت در آستینش پنهان باشد؛ ظاهر پارسا و باطن آلوده را نمیپسندد. او از روزگاری گله دارد که در کسی نشاط عیش نمیبیند، نه درمان دلی و نه درد دینی. اما بیت شاهد امیدی روشن در دل این تاریکی است: درونها تیره شد، شاید که از غیب، خلوتنشینی چراغی برافروزد. یعنی در اوج دلتنگی، روشنایی از جایی که انتظارش را نداری میرسد. حافظ همچنین یادآوری میکند که نقش نگین بیانگشت سلیمانی خاصیتی ندارد؛ ظاهر بیحقیقت کارساز نیست. در روزهای آینده، با صبر و خلوتی آرام، به باطن خود بپرداز تا چراغی که منتظرش هستی در دلت روشن شود.
راهنمایی برای نیت شما
برای رسیدن به نتیجهای پخته، به خودت فرصت بده و از شتاب بپرهیز. چند روزی را به خلوت، تأمل یا نیایش اختصاص بده. به ظاهر کارها بسنده نکن و بکوش درون و بیرونت یکی باشد. اگر از کسی گشایشی میخواهی، با فروتنی نیازت را عرضه کن؛ رحمی که از دارای خرمن بر خوشهچین برسد، ثواب است.