دیوان حافظ · غزل ۴۷۵
فال حافظ غزل ۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
مضمون: ستایش و وعده یار
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
◆ بیت شاهد فال
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بیمار که دیدهست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیده مردم
آن را که دمی از نظر خویش برانی
معنی واژههای دشوار
- یوسف ثانی
- یوسف دوم؛ کنایه از کسی در نهایت زیبایی
- خسرو خوبان
- پادشاه زیبارویان
- تنگدهانی
- کوچکی دهان که در شعر کهن نشان زیبایی است
- سوسن آزاده
- سوسن سفید که گلبرگهایش را به زبان مانند کردهاند
- کام
- آرزو و مراد
- خدنگ
- تیر، درختی سخت که از چوبش تیر میساختند
- سختکمانی
- کشیدن کمان سخت؛ کنایه از قدرت و بیرحمی در تیراندازی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل سراسر ستایش زیبایی و شیرینی است. حافظ میگوید مردم تو را یوسف ثانی خواندند، اما چون نیک نگریستم، به حقیقت از آن هم بهتری. این بیت شاهد فال توست و نشان میدهد آنچه در دل داری، یا کسی که به او امید بستهای، از آنچه دیگران میگویند ارزشمندتر است. حافظ یار را شیرین زمانه و خسرو خوبان میخواند و میگوید دهانش را حتی به غنچه نمیتوان تشبیه کرد. اما در میانه غزل گلایهای شیرین هم هست: صد بار وعده کام دادی، پس چرا مانند سوسن آزاده همه زبانی؟ یعنی وعدهها بسیار است و عمل کمتر. حافظ میترسد که کام ندهد و جان بستاند. این فال به تو میگوید ارزش آنچه دوستش داری را بدان، اما به وعدههای بیپشتوانه یکسره دل مبند. در روزهای آینده، مهربانیات را نگه دار و همزمان از طرف مقابل نشانهای روشن و عملی بخواه، که اشک افتاده از دیده دیگر بازنمیگردد.
راهنمایی برای نیت شما
قدر کسی یا چیزی را که برایت عزیز است بدان و آن را با ستایش و محبت پاسخ بده. اما اگر وعدهای بارها تکرار شده و عملی نشده، با ملایمت و صراحت دربارهاش گفتوگو کن. نگذار امید بیپایان، جانت را فرسوده کند. از دیگران هم دمی چشم برندار، که دوری بیدلیل دلها را میرنجاند.