دیوان حافظ · غزل ۵۵
فال حافظ غزل ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است
مضمون: هشیاری در برابر فریب
خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است
جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزهات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین است
عجب علمیست علم هیئت عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است
◆ بیت شاهد فال
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بند دین است
معنی واژههای دشوار
- کارستان
- کارگاه؛ کارهای بزرگ و شگفت
- شمه
- اندکی
- معجز
- معجزه، کار خارق عادت
- سحر مبین
- جادوی آشکار
- شوخ
- بیپروا و شیرینکار
- علم هیئت
- دانش اخترشناسی و نجوم قدیم
- کرام الکاتبین
- فرشتگان نویسنده کردار آدمیان
- کید
- مکر و حیله
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل درباره کششهای نیرومند و دامهایی است که در زیبایی پنهاناند. حافظ میگوید خم زلف یار دام کفر و دین است و این تنها اندکی از کارهای شگفت اوست. جمال او معجزه حسن است، اما غمزهاش جادویی آشکار؛ و چشم شوخش همیشه با کمان در کمین نشسته است. این تصویرها برای تو هشداری لطیف دارند: هر جاذبهای که این روزها دلت را میبرد، الزاماً به سود تو نیست. بیت شاهد پیامی دیگر نیز دارد: گمان میکنی بدگو رفت و جان به در برد؟ حسابش با فرشتگان نویسنده اعمال است. یعنی اگر کسی از سر بدخواهی پشت سرت سخن گفته یا به تو آسیبی زده، لازم نیست خودت را درگیر انتقام کنی؛ عدالت راه خود را پیدا میکند. حافظ از دانش شگفت عشق میگوید که در آن چرخ هشتم، زمین هفتم است؛ یعنی در عشق، حسابهای معمول وارونه میشوند. در پایان به خود هشدار میدهد که از مکر زلف ایمن نباشد. در روزهای پیش رو، با چشمی باز و دلی آرام پیش برو.
راهنمایی برای نیت شما
این روزها پیش از دل سپردن به هر پیشنهاد یا فرد جذابی، کمی درنگ کن و جوانب را بسنج. اگر کسی بدگوییات را کرده، انرژیات را صرف تلافی نکن؛ کار درست خودت را ادامه بده و داوری را به زمان بسپار. هشیار باش، اما بدبین نشو؛ زیبایی را ببین و از فریب دوری کن.