دیوان حافظ · غزل ۹۳
فال حافظ غزل ۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
مضمون: لطف ناگهانی دوست
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
◆ بیت شاهد فال
به نوک خامه رقم کردهای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بیدل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت
روان تشنه ما را به جرعهای دریاب
چو میدهند زلال خضر ز جام جمت
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
معنی واژههای دشوار
- رشحه
- تراوش، قطره؛ اینجا چکیده قلم
- خامه
- قلم
- رقم کردن
- نوشتن
- سهو
- خطا از روی فراموشی یا غفلت
- سرمد
- جاودان و همیشگی
- زلال خضر
- آب حیات که خضر از آن نوشید
- جام جم
- جام جهاننمای جمشید
- دم
- نفس؛ دم عیسی نفس زندهکننده
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با شگفتی و سپاس آغاز میشود: چه لطفی بود که ناگهان قطرهای از قلم تو، حق خدمت ما را به کرم تو یادآوری کرد. حافظ نامهای از دوست دریافت کرده و با نوک خامه بر او سلام نوشتهاند. این فال از خبری خوش یا توجهی غیرمنتظره حکایت دارد؛ شاید کسی که گمان میکردی فراموشت کرده، به یادت باشد و بهزودی نشانهای از محبتش برسد. حافظ با فروتنی میگوید نمیگویم از سر سهو یادم کردی، زیرا در حساب خرد، قلم تو خطا نمیکند؛ یعنی این لطف حسابشده و از سر مهر است. او پیمان میبندد که اگر سرش هم برود، از قدم دوست برنمیدارد و از او میخواهد روان تشنهاش را با جرعهای از زلال خضر دریابد. در پایان صبا را عیسیوار میخواند که جان دلخستهاش را با دمش زنده کرد. پیام فال این است که قدر محبتها را بدان، سپاسگزار باش و پیوندهای ارزشمندت را با وفاداری استوارتر کن؛ دری که گشوده شده، با قدرشناسی گشادهتر میشود.
راهنمایی برای نیت شما
اگر کسی به یادت بوده یا لطفی در حقت کرده، بیدرنگ پاسخ بده و سپاسگزاریات را صادقانه نشان بده. پیوندهای قدیمیات را دوباره زنده کن؛ شاید یک تماس کوچک آغاز فصل تازهای باشد. با فروتنی و وفاداری، این رابطه ارزشمند را پاس بدار و از آن برای رشد خود و دیگری بهره ببر.