دیوان حافظ · غزل ۹۴
فال حافظ غزل ۹۴: زآن یار دلنوازم شکری است با شکایت
مضمون: یافتن راه در تاریکی
زآن یار دلنوازم شکری است با شکایت
گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بیعنایت
رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
◆ بیت شاهد فال
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
معنی واژههای دشوار
- مخدوم
- کسی که به او خدمت میکنند؛ سرور
- عنایت
- توجه و لطف
- ولیشناس
- کسی که اولیا و مردان حق را بازشناسد
- کمند
- طناب حلقهدار برای به دام انداختن
- غمزه
- اشاره چشم و ابرو از روی ناز
- کوکب هدایت
- ستاره راهنما
- بدایت
- آغاز، ابتدا
- چارده روایت
- چهارده روایت قرائت قرآن از هفت قاری مشهور
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را شکری آمیخته با شکایت مینامد. او از خدمتهایی میگوید که بیمزد ماند و از رندان تشنهلبی که کسی آبشان نمیدهد، گویی قدرشناسان از این دیار رفتهاند. شاید تو نیز این روزها احساس میکنی تلاشت دیده نمیشود و راهی که میروی پایانی ندارد. حافظ میگوید از هر طرف رفتم جز وحشتم نیفزود و از این بیابان بینهایت زنهار. اما بیت شاهد امید را در دل همین تاریکی روشن میکند: در این شب سیاه راه مقصود را گم کردم؛ ای ستاره هدایت، از گوشهای برون آی. این فال میگوید درست در تاریکترین لحظه، نشانهای راهنما پیدا میشود؛ شاید راهنمایی دانا، شاید فکری تازه یا گشایشی درونی. حافظ یادآوری میکند که این راه را نمیتوان با یک نگاه سنجید، زیرا در آغازش صد هزار منزل هست؛ پس از درازی راه نهراس. او حتی میگوید جور دوست خوشتر از مهربانی مدعی است و از در دوست روی برنمیتابد. در پایان، نوید میدهد که عشق سرانجام به فریاد تو خواهد رسید.
راهنمایی برای نیت شما
اگر احساس سردرگمی میکنی، بهجای دویدن در هر سو، لحظهای بایست و از کسی که به او اعتماد داری راهنمایی بخواه. به خلوت و دعا پناه ببر تا ستاره درونت روشن شود. برای مسیر طولانی، هدفهای کوچک بگذار و بهخاطر دیده نشدن تلاشت، از راه درست دست نکش.