دیوان حافظ · غزل ۱۱
فال حافظ غزل ۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما
مضمون: عشق جاودانه
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
◆ بیت شاهد فال
چندان بود کرشمه و ناز سهیقدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زآن رو سپردهاند به مستی زمام ما
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجیقوام ما
معنی واژههای دشوار
- برافروز
- روشن کن، فروزان کن
- شرب مدام
- نوشیدن پیوسته؛ مدام نیز به معنی شراب است
- جریده عالم
- دفتر و طومار جهان
- کرشمه
- ناز و غمزه، اشاره چشم و ابرو
- صنوبرخرام
- خرامان چون صنوبر؛ بلندقامت و خوشرفتار
- زمام
- افسار، مهار؛ اختیار
- روز بازخواست
- روز رستاخیز و حسابرسی
- دریای اخضر
- دریای سبز؛ کنایه از آسمان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با شادمانی آغاز میشود: مطرب بگو که کار جهان به کام ما شد. اما قلب آن بیتی است که بر زبان همه جاری است: هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق. حافظ میگوید آنچه از عشق و مهر برخیزد، در جریده عالم ثبت میشود و از میان نمیرود. این فال نشان میدهد که نیت تو اگر از سر محبت و دلبستگی راستین باشد، ماندگار است و ثمر میدهد، حتی اگر امروز نتیجهاش پیدا نباشد. شاید کسی تو را از یاد برده یا نامت را به عمد کمتر بر زبان میآورد؛ حافظ با اطمینان میگوید خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما. پیامت را با باد صبا بفرست و دل را زنده نگه دار. در پایان غزل، حافظ دانه اشک میافشاند تا مرغ وصل قصد دام کند؛ یعنی خلوص و دلسوختگی تو بیپاسخ نمیماند. در روزهای آینده، گرمای دلت راه را روشن میکند.
راهنمایی برای نیت شما
دلت را از کینه و دلسردی پاک نگه دار و بگذار عشق و مهربانی انگیزه کارهایت باشد. اگر حرفی ناگفته با عزیزی داری، آن را با محبت بگو. به جای نگرانی از فراموش شدن، کاری کن که از دل برآید. آنچه با عشق بسازی، ماندگار میشود و دیر یا زود اثرش را خواهی دید.