دیوان حافظ · غزل ۱۱۳
فال حافظ غزل ۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
مضمون: درمان در لطف یار
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره فلانی داد
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا
درش ببست و کلیدش به دلستانی داد
شکستهوار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی لطف توام نشانی داد
◆ بیت شاهد فال
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاری ناتوانی داد
برو معالجه خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد؟
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد
معنی واژههای دشوار
- طره
- دسته موی پیشانی، زلف
- دست قضا
- قدرت سرنوشت و حکم الهی
- دلستان
- دلبر، معشوقی که دل را میرباید
- شکستهوار
- مانند آدم شکسته و درمانده
- مومیایی
- دارویی معدنی که در قدیم برای جوش دادن شکستگی به کار میرفت
- نصیحتگو
- اندرزگو؛ اینجا زاهد ملامتگر
- شاهد
- زیبارو، معشوق
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با تصویری بهاری آغاز میشود: بنفشه دیشب به گل گفت که پیچوتاب خود را از طره یار گرفته است. حافظ سپس از دلی میگوید که خزانه اسرار بود و دست قضا درش را بست و کلیدش را به دلستانی سپرد. یعنی گاهی اختیار دل از دست ما بیرون میرود و به کسی سپرده میشود که شایسته آن است. بیت شاهد پیامی امیدبخش دارد: شکستهوار به درگاهت آمدم، زیرا طبیب مرا به مومیایی لطف تو نشانی داد. این فال برای کسی است که خسته و آزرده است و درمانش را جایی جز داروهای معمول باید بجوید؛ در مهربانی، در پناه بردن به کسی که دلش بزرگ است. شاعر برای کسی که دست ناتوانی را گرفته دعا میکند که تنش درست و دلش شاد باشد. و به نصیحتگوی خشک میگوید برو خود را درمان کن، شادی و زیبایی به کسی زیان نرسانده. گشایش کار تو در پذیرفتن لطف و یاری دیگران است.
راهنمایی برای نیت شما
اگر زخمی در دل داری، آن را پنهان نکن و از کسی که به او اعتماد داری یاری بخواه. کمک گرفتن نشانه ضعف نیست، نخستین گام درمان است. در کنارش تو نیز دست کسی را بگیر که از تو ناتوانتر است، زیرا دعای خیر او برکت میآورد. به سرزنشهای بیمهر اطرافیان اعتنا نکن و از شادیهای پاک دریغ مکن.