دیوان حافظ · غزل ۱۳۰
فال حافظ غزل ۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد
مضمون: رهایی از ریا
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چهها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
◆ بیت شاهد فال
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد
بشارت بر به کوی میفروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد
معنی واژههای دشوار
- صبا
- نسیم خنک سحرگاهی که از سوی مشرق میوزد
- همت
- اراده بلند، بزرگمنشی
- روی و ریا
- تظاهر و خودنمایی
- شبنشینان
- شبزندهداران، بیداران شب
- قبا
- جامه بلند جلوباز
- افغان
- فغان، ناله و زاری
- تنعم
- برخورداری از نعمت و ناز
- زهد ریا
- پارسایی ظاهری و فریبکارانه
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با گفتوگوی سحرگاهی بلبل و صبا آغاز میشود؛ بلبل شکایت میکند که عشق روی گل با او چهها کرد و از آن گلشن تنها به خار گرفتار شد. شاید تو نیز از رابطه یا کاری که با امید فراوان آغاز کردی، بیش از گل، خار دیدهای. حافظ تلخترین زخم را از آشنا میداند: از بیگانگان دیگر نمینالم، هر چه کرد همان آشنا کرد. اما غزل در این اندوه نمیماند. بیت شاهد معیار تازهای پیش رویت میگذارد: غلام همت آن نازنینم که کار خیر را بیروی و ریا کرد. فال تو را به سوی کار نیک بیادعا میبرد. نسیم صبحگاهی درد شبنشینان را دوا کرده، نقاب از گل کشیده و گره بند قبای غنچه را گشوده است؛ یعنی گشایش آرامآرام در راه است. و در پایان، مژدهای که حافظ از زهد ریایی توبه کرده؛ تو نیز با رها کردن ظاهرسازی و انتظار از دیگران، سبکتر و آزادتر خواهی شد.
راهنمایی برای نیت شما
اگر از نزدیکی رنجیدهای، پیش از قطع رابطه با او صادقانه گفتوگو کن، اما انتظاراتت را واقعبینانه کن. این هفته کاری نیک انجام بده بیآنکه کسی بداند یا از آن سخن بگویی. از تظاهر به خوب بودن دست بکش و همان باش که هستی. آرامش تو از همین صداقت آغاز میشود.