دیوان حافظ · غزل ۱۳۸
فال حافظ غزل ۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
مضمون: دلگیری از بیوفایی سفر
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خونآب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
◆ بیت شاهد فال
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار
زآن که چالاکتر از این حرکت باد نکرد
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداداد نکرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
غزلیات عراقیست سرود حافظ
که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد؟
معنی واژههای دشوار
- جوانبخت
- خوشاقبال، کسی که بختش جوان و یار است
- رقم
- نشان و نوشته، حکم
- کاغذین جامه
- جامه کاغذی که دادخواهان برای شکایت میپوشیدند
- خونآب
- اشک آمیخته به خون
- علم داد
- پرچم دادگستری
- شمشاد
- درختی همیشهسبز؛ استعاره از قامت یار
- مشاطه
- آرایشگر عروس
- راه عراق
- نام یکی از مقامهای موسیقی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل حدیث یاری است که هنگام سفر یادی نکرد و با وداعی دل غمدیده عاشق را شاد نساخت. حافظ از جوانبختی میگوید که بر همه رقم خیر میزد، اما بنده پیرش را آزاد نکرد. شاید تو نیز از کسی رنجیدهای که رفت یا دور شد و آنگونه که انتظار داشتی قدرت را ندانست. بیت شاهد تصویری شگفت دارد: دل به امید صدایی که شاید به تو برسد، در این کوه چنان ناله کرد که فرهاد نکرد. این فال از امیدی سخن میگوید که هنوز در دل زنده است؛ صدای تو شاید هنوز به مقصد نرسیده، اما بیپژواک نیست. شاعر میگوید از وقتی سایهات را از چمن برگرفتی، مرغ سحر در طره شمشاد آشیان نکرد؛ نبود یار، زیبایی را از همهچیز گرفته است. با این همه، حافظ از حسن خداداد یار به نیکی یاد میکند. فال تو را فرامیخواند که دلگیری را به کینه بدل نکنی و صدایت را با وقار به گوش دیگری برسانی.
راهنمایی برای نیت شما
اگر از رفتار کسی که دور شده دلگیری، احساست را بپذیر اما اجازه نده به تلخی و کینه تبدیل شود. یک بار، آرام و روشن، حرف دلت را به او بگو و سپس منتظر بمان. در این میان به خودت و کارهایت برس و دلخوشیهایت را فقط به حضور او گره نزن.