دیوان حافظ · غزل ۱۴
فال حافظ غزل ۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
مضمون: غربت و دلجویی
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
◆ بیت شاهد فال
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم؟
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
مینماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب
معنی واژههای دشوار
- مسکین
- بیچاره، درمانده و تهیدست
- خانهپرورد
- پرورده در ناز و آسایش خانه، ناآزموده
- سنجاب
- پوست نرم و گرانبهای سنجاب؛ بستر نرم
- خاره
- سنگ سخت
- ارغوان
- درختچهای با گلهای سرخ ارغوانی
- نسرین
- گلی سپید و خوشبو از تیره گل سرخ
- خط
- موی تازهرسته گرد چهره
- طره
- دسته موی پیشانی، زلف
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل گفتوگویی است میان عاشقی غریب و سلطان خوبان. عاشق میگوید بر این غریب رحم کن و یار پاسخ میدهد که غریب در دنبال دل راه را گم میکند. این پرسش و پاسخ تصویر حال کسی است که در جایی تازه یا در موقعیتی ناآشنا احساس تنهایی میکند و دلش دلجویی میخواهد. حافظ با تلخی میگوید نازنینی که بر بستر سنجاب شاهی خفته، چه غم دارد اگر غریب از خار و سنگ بستر و بالین بسازد؟ یعنی گاهی کسانی که در آسایشاند درد تو را درک نمیکنند. اما غزل در ادامه از خال مشکین غریب بر رخ رنگین میگوید که خوش افتاده است؛ غربت همیشه مایه رنج نیست و گاه زیبایی و تمایز میآورد. بیت پایانی تسلی است: آشنایان خود در حیرتاند، پس عجب نیست که غریب خسته بنشیند. این فال تو را دعوت میکند که تنهاییات را بپذیری، خواستهات را با صراحت بگویی و منتظر رحمتی باشی که دیر یا زود میرسد.
راهنمایی برای نیت شما
اگر در جمعی تازه یا شهری غریب احساس تنهایی میکنی، خودت را سرزنش نکن. خواستهات را صادقانه و بیپرده با کسی که برایت مهم است در میان بگذار. از کسانی که در رفاهاند انتظار درک کامل نداشته باش و دوستانی همدرد پیدا کن. تفاوت تو میتواند نقطه قوتت باشد.