دیوان حافظ · غزل ۱۵
فال حافظ غزل ۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت؟
مضمون: هشدار از سراب
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت؟
وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوش که شد منزل آسایش و خوابت؟
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هشدار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
◆ بیت شاهد فال
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دلافروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
معنی واژههای دشوار
- شاهد قدسی
- زیبای پاک و آسمانی
- جگرسوز
- بسیار دردناک و سوزان
- خماری
- مخمور، خمارآلود
- غمزه
- اشاره چشم و ابرو از روی ناز
- جناب
- درگاه، آستانه؛ پایگاه و مقام
- غول بیابان
- دیو افسانهای که مسافران را گمراه میکند
- سراب
- آبنمای دروغین در بیابان
- عتاب
- خشم و سرزنش
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل با شاهد قدسی و مرغ بهشتی سخن میگوید و از بیاعتنایی او گلایه دارد: خواب از چشمش رفته، هر نالهاش بیپاسخ مانده و تیری که از غمزه یار خورده خطا رفته است. اما بیت شاهد فال تو از جنس هشدار است: سرچشمه آب از این بیابان دور است، هوشیار باش تا غول بیابان تو را با سراب نفریبد. این تصویر روشن میگوید که در مسیر رسیدن به خواستهات ممکن است چیزهایی ببینی که از دور شبیه آباند اما سرابی بیش نیستند؛ پیشنهادی وسوسهانگیز، وعدهای شیرین یا راه میانبری که به گمراهی میانجامد. حافظ همچنین یادآوری میکند که روزگار جوانی به غلط صرف شد، پس در ادامه راه با آیینی درست قدم بردار. غزل با آشتی پایان مییابد: صلحی کن و بازآ. یعنی پایان این ماجرا میتواند خوش باشد، به شرط آنکه با چشم باز پیش بروی و فریب ظاهر را نخوری.
راهنمایی برای نیت شما
این روزها به هر پیشنهادی که خیلی خوب به نظر میرسد با احتیاط نگاه کن و پیش از تصمیم، جزئیاتش را بررسی کن. راه میانبر را بر راه مطمئن ترجیح نده. اگر با کسی قهر هستی، تو پیشقدم آشتی باش؛ صلح سریعتر از آنچه فکر میکنی دلها را آرام میکند.