دیوان حافظ · غزل ۱۴۱
فال حافظ غزل ۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
مضمون: راز پرده غیب
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دلافگار چه کرد
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
◆ بیت شاهد فال
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
معنی واژههای دشوار
- نرگس جادو
- چشم افسونگر و فریبنده یار
- مردم
- مردمان؛ نیز به ایهام مردمک چشم
- رنگ شفق
- سرخی افق هنگام غروب؛ کنایه از اشک خونین
- طالع
- بخت و اقبال، سرنوشت
- دلافگار
- دل زخمی و آزرده
- نگارنده غیب
- نقشآفرین عالم غیب، آفریدگار
- دایره مینایی
- آسمان کبودرنگ و گردان
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل با شگفتی از دل خود میپرسد: دیدی غم عشق بار دیگر چه کرد؟ از نرگس جادوی یار میگوید که با مردم هشیار بازی کرد، و از برقی که سحرگاه از منزل لیلی درخشید و خرمن مجنون را سوزاند. شاید تو نیز اخیراً رویدادی را تجربه کردهای که آرامشت را به هم زده و نمیدانی چرا چنین شد. اما بیت شاهد کلید فال توست: معلوم نیست نگارنده غیب در پرده اسرار چه نقشی زده است. یعنی آنچه امروز تلخ و بیمنطق مینماید، شاید در پس پرده معنایی دیگر داشته باشد که هنوز بر تو آشکار نشده است. حافظ میگوید هیچکس ندانست آن که این دایره مینایی را پرنقش ساخت، در گردش پرگار چه کرد؛ پس داوری شتابزده درباره سرنوشت روا نیست. بهجای آنکه خود را با پرسشهای بیپاسخ بفرسایی، دل را به امید بسپار. در آینده نزدیک، گوشهای از این راز گشوده میشود و خواهی دید که اشکهای امروز بیحاصل نبوده است.
راهنمایی برای نیت شما
درباره آنچه پیش آمده زود قضاوت نکن و خود را سرزنش مکن. چند روزی به خودت فرصت بده تا آرام شوی، سپس با ذهنی روشنتر تصمیم بگیر. احساساتت را برای دوستی مطمئن بازگو کن یا روی کاغذ بنویس. به آنچه در اختیار توست بپرداز و باقی را به گذر زمان بسپار؛ بسیاری از گرهها در زمان خودشان باز میشوند.