دیوان حافظ · غزل ۱۶۲
فال حافظ غزل ۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
مضمون: دریافتن فرصت شادی
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
◆ بیت شاهد فال
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد
شرابی بیخمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد
من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد
معنی واژههای دشوار
- دریاب و در یاب
- غنیمت بشمار و مروارید را بیاب؛ جناس
- صدف
- پوستهای که مروارید در آن پرورده میشود
- خمخانه
- شرابخانه، جای خمهای می
- کوثر
- چشمه یا رودی در بهشت
- بنیوش
- بشنو، گوش کن
- شاهد
- زیبارو و معشوق
- زیور
- زینت و آرایه
- سلطان اویس
- شیخ اویس جلایری، فرمانروای بغداد و تبریز
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل سرود غنیمت شمردن لحظههاست. گل آمده و حافظ میگوید زمان خوشدلی را دریاب و گوهر را بیاب، که همیشه در صدف گوهر نیست. بیت شاهد پیامی روشن برای توست: فرصتی که اکنون در دست داری، ماندگار نیست. گل تا هفته دیگر نمیماند؛ پس اگر کاری، دیداری یا شادیای در انتظار توست، آن را به فردا نسپار. حافظ در کنار این دعوت به شادی، دو پند هم میدهد: نخست آنکه ای کسی که جام زرینت را پر از لعل کردهای، بر آن که زر ندارد ببخشای؛ یعنی شادیات را با نیازمندان قسمت کن. دوم آنکه اوراق را بشوی، که علم عشق در دفتر نیست؛ برخی چیزها را باید زیست، نه فقط خواند. او از خدا شرابی بیخمار میخواهد که با آن دردسری نباشد؛ یعنی شادیای پاک که پشیمانی به دنبال ندارد. و میگوید دل در شاهدی ببند که حسنش وابسته زیور نیست. در روزهای پیش رو، فرصتی خوش پیش میآید؛ آن را دریاب.
راهنمایی برای نیت شما
امروز یکی از کارهایی را که مدام به تعویق انداختهای و دلت را شاد میکند انجام بده. به دیدار کسی برو یا زمانی را در طبیعت بگذران. بخشی از شادی یا داراییات را با نیازمندی قسمت کن. شادیهایی را برگزین که فردا پشیمانی به بار نیاورند و به ظاهرها فریفته نشو.