دیوان حافظ · غزل ۱۷۱
فال حافظ غزل ۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
مضمون: گاه آبادانی دل
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
◆ بیت شاهد فال
این شرح بینهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه میآلود
کآن پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کآن ماه مجلسافروز اندر صدارت آمد
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کآن جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
آلودهای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کآن عنصر سماحت بهر طهارت آمد
دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیانرسیده وقت تجارت آمد
معنی واژههای دشوار
- آصف
- وزیر دانای سلیمان؛ کنایه از وزیر
- پیک بشارت
- پیامآور مژده
- عشرت
- شادی و خوشی
- عمارت
- آبادانی و ساختن
- صدارت
- مقام صدر و وزارت
- معراج
- نردبان، جای بالا رفتن
- سماحت
- جوانمردی و بخشندگی
- طهارت
- پاکی و پاکیزگی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با مژده آغاز میشود: دیشب از درگاه آصف پیک بشارت آمد که از حضرت سلیمان اشارهای به شادی رسیده است. فال تو نیز خبر از رسیدن پیامی خوش دارد. بیت شاهد زیباترین تصویر این نوید است: خاک وجود ما را با آب دیده گل کن، که ویرانسرای دل را هنگام آبادانی رسیده است. یعنی دوره ویرانی و دلشکستگی به سر آمده و اکنون زمان بازسازی است؛ و مصالح این بنا، همان اشکها و تجربههای تلخ گذشته است. حافظ تصویری شگفت هم دارد: موری با همه خردیاش، با همت به تخت جم رسید؛ پس کوچکی امکانات یا جایگاهت مانع رسیدن نیست. او هشدار میدهد که از چشم شوخ آن جادوی کمانکش ایمانت را نگه دار؛ در شادی، هوشیار بمان. و در پایان ندا میدهد: مجلس او دریاست، وقت را دریاب و گوهر را بیاب؛ هان ای زیانرسیده، وقت تجارت آمد. اگر پیشتر زیان دیدهای، اکنون نوبت جبران است.
راهنمایی برای نیت شما
امروز از ویرانههای گذشته نترس و ساختن را آغاز کن. فهرستی از آنچه از تجربههای تلخت آموختهای بنویس و آن را پایه برنامه تازهات قرار بده. اگر فرصتی برای جبران زیانی پیش آمد، با همت و بیتردید از آن بهره ببر، اما چشمت را در برابر وسوسههای فریبنده باز نگه دار.