دیوان حافظ · غزل ۱۸۱
فال حافظ غزل ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
مضمون: تصمیم و دلسپردگی
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
◆ بیت شاهد فال
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینه حجله بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند؟
بازمستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
معنی واژههای دشوار
- چمان
- خرامان، با ناز راهرونده
- از بن و بیخ برکندن
- از ریشه کندن، بهکلی دگرگون کردن
- برقع
- روبند، پوشش صورت
- حجله بخت
- سراپرده نیکبختی؛ کنایه از اقبال
- سمند
- اسب زردرنگ؛ بهطور کلی اسب
- صیاد
- شکارچی
- بازمستان
- پس مگیر، بازپس مستان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با عزمی قاطع آغاز میشود: «بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند». حافظ تصمیم گرفته است دیگر دست از دامن یار برندارد، حتی اگر آن قامت خرامان او را از بن و بیخ برکند. این بیت برای تو پیامی روشن دارد: زمان دودلی گذشته و باید دل به راهی که برگزیدهای بسپاری. او میگوید نیازی به مطرب و می نیست، کافی است یار نقاب بگشاید تا دل چون اسپند بر آتش به رقص آید؛ یعنی شوق واقعی به بهانههای بیرونی نیاز ندارد. در میانه غزل، شاعر از کم شدن صبرش مینالد و میپرسد تا کی و چند؟ و در جای دیگر خود را خاکی میداند که از آن در برنمیخیزد. این پایداری، هم فروتنی است و هم وفاداری. بیت پایانی میگوید دیوانه همان بهتر که در بند زلف یار بماند؛ یعنی بندی که از عشق باشد، رهایی است.
راهنمایی برای نیت شما
اگر مدتی است میان دو راه ماندهای، اکنون وقت انتخاب است. آنچه را دلت با یقین میخواهد برگزین و با تمام وجود پایش بایست. بیصبری را با برنامهریزی آرام کن، نه با رها کردن. فروتن بمان و از سختی راه نهراس؛ پایداری صادقانه، درها را میگشاید.