دیوان حافظ · غزل ۳۵۸
فال حافظ غزل ۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
مضمون: غنیمت شمردن لحظه
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
دواش جز می چون ارغوان نمیبینم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمیبینم
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر
چرا که طالع وقت آن چنان نمیبینم
◆ بیت شاهد فال
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمیبینم
قد تو تا بشد از جویبار دیده من
به جای سرو جز آب روان نمیبینم
در این خمار کسم جرعهای نمیبخشد
ببین که اهل دلی در میان نمیبینم
نشان موی میانش که دل در او بستم
ز من مپرس که خود در میان نمیبینم
من و سفینه حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن درفشان نمیبینم
معنی واژههای دشوار
- کران
- کرانه، پایان و حد
- ارغوان
- درختی با گلهای سرخ؛ کنایه از رنگ سرخ
- ارتفاع گرفتن
- اندازهگیری بلندی خورشید با اسطرلاب
- طالع
- بخت، وضع ستارگان هنگام کاری
- مشایخ
- جمع شیخ؛ پیران و بزرگان
- خمار
- سردرد و کسالت پس از مستی
- سفینه
- کشتی؛ نیز دفتر و جُنگ شعر
- بضاعت
- سرمایه، دارایی
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با غمی آغاز میکند که کرانهای برایش نمیبیند و درمانش را تنها در شراب ارغوانی مییابد. این غم، غم زمانه است؛ همان نگرانیهای عمومی که گاه دل آدمی را میفشارد. بیت شاهد راهکاری روشن دارد: از آفتاب قدح، ارتفاع عیش را بگیر، چرا که طالع وقت را چنان نمیبینم. یعنی شادی را امروز دریاب، چون معلوم نیست فردا چه پیش میآید. حافظ همچون منجمی که با اسطرلاب ارتفاع خورشید را اندازه میگیرد، از تو میخواهد لحظه مناسب را بسنجی و از دستش ندهی. او میگوید نشان اهل خدا عاشقی است و این نشان را در مشایخ شهر نمیبیند؛ پس معیار را در مهر و صداقت بجوی، نه در عنوان و جایگاه. حافظ از نبودن اهل دلی که جرعهای ببخشد گله میکند، اما در پایان به سفینه شعر خود دل خوش است و سرمایه سخن را جز در این دریا نمیبیند. تو نیز گنج خود را در تواناییهای درونت بجوی.
راهنمایی برای نیت شما
به جای غرق شدن در اخبار و نگرانیهای کلی، فرصتهای شادی امروز را دریاب. کاری را که مدتهاست به تعویق انداختهای همین روزها آغاز کن. آدمها را با مهربانی و صداقتشان بسنج، نه با عنوانشان. به هنر و توانایی خودت تکیه کن؛ دریای تو گوهرهای فراوان دارد.