دیوان حافظ · غزل ۲۱
فال حافظ غزل ۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
مضمون: رهایی از خرقه ریا
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؟
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
◆ بیت شاهد فال
معنی واژههای دشوار
- ملامت
- سرزنش، نکوهش
- ندامت
- پشیمانی
- لاف
- خودستایی و ادعای بیپایه
- غرامت
- تاوان، جبران زیان
- عارض
- رخسار، گونه
- خلوتیان ملکوت
- ساکنان عالم بالا؛ فرشتگان
- سالوس
- ریاکاری و فریب
- کرامت
- کار خارقعادت اولیا؛ اینجا ادعای آن
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با گلایهای تلخ آغاز میشود: دل و دینم رفت و دلبر به سرزنش برخاست و گفت با ما منشین که سلامت از تو رخت بربسته است. حافظ سپس حقیقتی عام را یادآوری میکند: چه کسی شنیدهای که در این بزم دمی خوش نشست و در پایان صحبت با پشیمانی برنخاست؟ این بیت به تو هشدار میدهد که هر شادی زودگذری بهایی دارد. در ادامه، تصویرها پرشکوه میشوند: شمع که لاف زد، شبها به تاوان برخاست؛ سرو سرکش از خجالت قامت یار پا پیش نگذاشت؛ و از رفتن مستانه یار، آشوب قیامت در میان فرشتگان برخاست. بیت شاهد فال تو این است: ای حافظ، این خرقه را بینداز، شاید جان به در ببری، که آتش از خرقه سالوس و کرامت برخاسته است. یعنی آنچه تو را میسوزاند، نقابی است که بر چهره داری یا ادعایی که از توان تو بیشتر است. اگر آن را کنار بگذاری و ساده و صادق شوی، از این آتش رهایی خواهی یافت.
راهنمایی برای نیت شما
اگر در موقعیتی هستی که مجبوری خودت را بزرگتر یا متفاوتتر از آنچه هستی نشان دهی، این بار را زمین بگذار. از لاف و ادعا بپرهیز و فقط وعدهای بده که از پسش برمیآیی. پیش از هر شادی شتابزده، پیامدهایش را بسنج تا بعداً پشیمان نشوی.