دیوان حافظ · غزل ۲۲۱
فال حافظ غزل ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
مضمون: پرهیز از شتاب
چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
◆ بیت شاهد فال
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود؟
سواد نامه موی سیاه چون طی شد
بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
کلاه داریش اندر سر شراب رود
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
معنی واژههای دشوار
- به تاب رفتن
- پیچ و تاب خوردن؛ نیز خشمگین و آشفته شدن
- عتاب
- سرزنش و خشم همراه با ناز
- سواد
- سیاهی؛ نیز متن نوشته
- بیاض
- سپیدی؛ کنایه از موی سپید پیری
- نخوت
- غرور و تکبر
- حباب
- قطره پرهوای روی آب؛ نماد ناپایداری
- حجاب
- پرده و مانع میان جوینده و مقصود
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از یاری نازآفرین میگوید که هرگاه دست بر سر زلفش میزند به تاب میرود و هرگاه آشتی میطلبد، سر عتاب دارد. او چون ماه نو با گوشه ابرو راه بیچارگان را میزند و دوباره در نقاب میرود. این تصویرها نشان میدهند که خواسته تو شاید رفتاری متغیر و دستنیافتنی دارد. بیت شاهد هشداری روشن است: راه عشق پرآشوب و فتنه است و هر که در آن با شتاب رود، میافتد. پس پاسخ فال تو درنگ و آهستگی است. حافظ میگوید گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛ از سایه این در کسی به آفتاب سوزان نمیرود. یعنی آنچه را که دلت به آن آرام است با زرقوبرق ظاهری عوض نکن. او از حبابی میگوید که با باد نخوت کلاهداری میکند و زود میترکد؛ پس از غرور بپرهیز. و سرانجام کلید را میدهد: حجاب راه تویی، از میان برخیز. در روزهای آینده، اگر خودخواهی را کنار بگذاری و صبورانه پیش بروی، مانع اصلی برداشته میشود.
راهنمایی برای نیت شما
در این کار عجله نکن. اگر پاسخها متغیرند یا اوضاع روشن نیست، فرصت بده تا آرام شود. پیش از هر تصمیم، از خودت بپرس آیا غرور یا ترس من مانع راه است. پناهگاه امن و آرامشبخشت را به وسوسههای پرزرقوبرق نفروش. گامهای آهسته اما پیوسته، تو را بیلغزش به مقصد میرساند.