پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۲۳۱

فال حافظ غزل ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

مضمون: صبر تا وقت موعود

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب‌رویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب‌رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

◆ بیت شاهد فال

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

شنیدن ۱۳ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

سرآید
به پایان رسد
مهرورزان
عاشقان، محبت‌کنندگان
شب‌رو
کسی که شب راه می‌رود؛ عیار
خنک
خوشا
نوش لعل
شیرینی لب سرخ
بنده‌پرور
نوازنده بندگان، کریم
عشرت
خوشی و کامرانی

تفسیر فال

ای صاحب فال، این غزل گفت‌وگویی شیرین میان عاشق و معشوق است. عاشق می‌گوید غم تو را دارم و پاسخ می‌شنود: غمت به سر می‌آید. همین آغاز، بشارت فال توست؛ اندوهی که اکنون داری ماندگار نیست. اما معشوق هر خواسته را به شرطی و زمانی گره می‌زند: ماه من شو؟ اگر برآید. بیت شاهد روشن‌ترین پاسخ به نیت توست: پرسیدم دل مهربانت کی سر صلح دارد؟ گفت با کسی مگو تا وقت آن فرا برسد. پیام این است که کار تو در حال شکل گرفتن است، اما هنوز زمانش نرسیده؛ پس راز دلت را با همه در میان نگذار و بی‌تابی نکن. معشوق می‌گوید خیال او شب‌رو است و از راهی دیگر می‌آید؛ یعنی گشایش شاید از مسیری برسد که انتظارش را نداری. او همچنین می‌گوید تو بندگی کن که او بنده‌پرور است؛ وفاداری و کوشش تو دیده می‌شود. و سرانجام: خموش حافظ، که این غصه هم سر می‌آید.

راهنمایی برای نیت شما

اکنون زمان صبر و رازداری است. نقشه و آرزویت را پیش از به ثمر رسیدن با همه در میان نگذار و از بی‌تابی بپرهیز. به کار و وظیفه‌ات با دلگرمی ادامه بده، چون تلاشت دیده می‌شود. اگر پاسخی دیر می‌رسد، آن را نشانه رد شدن نگیر؛ گاهی گشایش از راهی دیگر می‌آید.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال