دیوان حافظ · غزل ۴۳۸
فال حافظ غزل ۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی
مضمون: توکل در شب عشق
سبت سلمی بصدغیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
نگارا بر من بیدل ببخشای
و واصلنی علی رغم الأعادی
حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
◆ بیت شاهد فال
أ من انکرتنی عن عشق سلمی
تزاول آن روی نهکو بوادی
که همچون مت به بوتن دل و ای ره
غریق العشق فی بحر الوداد
به پیماچان غرامت بسپریمن
غرت یک وی روشتی از اما دی
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادی
معنی واژههای دشوار
- سبت
- به اسارت گرفت، ربود (عربی)
- صدغ
- شقیقه، و زلفی که بر کنار گونه آویخته است
- فؤاد
- دل (عربی)
- علی رغم الأعادی
- به رغم دشمنان، با وجود مخالفت بدخواهان
- سودا
- عشق شدید و شیفتگی؛ نیز خیال و اندیشه
- توکلنا علی رب العباد
- بر پروردگار بندگان توکل کردیم
- بحر الوداد
- دریای دوستی و مهر
- لیل مظلم
- شب تاریک
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل آمیزهای از عربی و گویش کهن شیرازی است و همین آمیختگی زبانها، حال دلی را نشان میدهد که از شدت شوق نمیداند به کدام زبان سخن بگوید. حافظ از سلمی میگوید که با زلفهای کنار گونهاش دل او را به اسارت برده و جانش هر روز او را صدا میزند. او از نگار میخواهد بر دل بیقرارش ببخشاید و به رغم دشمنان با او پیوند کند. بیت شاهد اما کلید فال توست: در غم سودای عشق، بر پروردگار بندگان توکل کردهایم. یعنی آنجا که دست تدبیر کوتاه است، دل را به خدا میسپاریم. شاعر خود را غرقه دریای مهر میبیند و در پایان میگوید دلش در چین زلف یار گرفتار است، در شبی تاریک، و خدا راهنماست. نیت تو نیز شاید در شبی شبیه این مانده و دشمنان و بدگویان در کمیناند؛ اما پیام غزل روشن است: تاریکی شب، نشانه بیراهی نیست. اگر صادق بمانی و توکل کنی، هادی راه، تو را از این شب به سپیده میرساند.
راهنمایی برای نیت شما
در این روزها نگران بدگویی و مخالفت دیگران نباش و انرژیات را صرف پاسخ دادن به آنان نکن. کاری را که از دستت برمیآید با صداقت انجام بده و باقی را به خدا بسپار. اگر راه را روشن نمیبینی، آرام بمان، شتاب نکن و منتظر نشانهای روشن باش؛ گشایش در راه است.