دیوان حافظ · غزل ۴۳۹
فال حافظ غزل ۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
مضمون: مژده بازگشت یار
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبیر رفت یار سفرکرده میرسد
ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
◆ بیت شاهد فال
ذکرش به خیر ساقی فرخندهفال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست
آب خضر نصیبه اسکندر آمدی
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم؟
مظلومی ار شبی به در داور آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
آن کو تو را به سنگدلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی
معنی واژههای دشوار
- شب هجران
- شب جدایی از یار
- سفرکرده
- کسی که به سفر رفته و دور است
- فرخندهفال
- خوشیمن، دارای فال نیک
- فیض ازل
- بخشش و لطف ازلی خداوند
- آب خضر
- آب حیات که خضر از آن نوشید و جاودان شد
- داور
- دادرس، قاضی؛ نیز خداوند
- خامان
- ناپختگان، بیتجربگان
- رقم زدن
- نوشتن، نگاشتن
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با خوابی روشن آغاز میکند: دیشب در خواب دیدم ماهی برآمد که از پرتو رویش شب هجران به پایان رسید. و بیدرنگ خوابش را تعبیر میکند: یار سفرکرده میرسد. این بیت شاهد فال توست و نوید میدهد که کسی یا چیزی که دیر زمانی از تو دور مانده، در راه بازگشت است. حافظ با حسرت از روزگاری یاد میکند که از بام و در پیام یار میرسید، و نشان میدهد که آن روزها دوباره ممکن است. اما غزل هشداری هم دارد: فیض ازل با زور و زر به دست نمیآید، وگرنه آب حیات نصیب اسکندر میشد. یعنی آنچه میخواهی با اصرار و فشار رخ نمیدهد و باید رسیدنش را با صبری عاشقانه انتظار کشید. حافظ میگوید خامان ره نرفته ذوق عشق را نمیدانند و دریادلی و دلیری لازم است. پس انتظارت بیحاصل نیست؛ شب هجران به آخر نزدیک است و ماهی که در خواب دیدی، بیدار و حاضر از در درمیآید.
راهنمایی برای نیت شما
خبری خوش یا بازگشت کسی عزیز در پیش است؛ آمادهاش باش. در این فاصله برای شتاب دادن به کار، به زور و فشار متوسل نشو و با پول یا اصرار در پی خریدن نتیجه نباش. دل بزرگ و آرام داشته باش، خانه دلت را برای پذیرایی آماده کن و امید را از دست نده.