دیوان حافظ · غزل ۴۴۰
فال حافظ غزل ۴۴۰: سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
مضمون: اعتماد به لطف خدا
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
◆ بیت شاهد فال
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی؟
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی؟ در او همت چه میبندی؟
همایی چون تو عالیقدر حرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیهچشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
معنی واژههای دشوار
- واثق
- مطمئن، اعتمادکننده
- الطاف
- لطفها، مهربانیها
- گنج مقصود
- گنجینه آرزو و مراد
- تقریر
- بیان کردن، شرح دادن
- رعنا
- زیبا و خودآرا؛ نیز فریبنده و بیوفا
- جبلت
- سرشت، طبیعت ذاتی
- هما
- پرندهای افسانهای که سایهاش را مایه خوشبختی میدانستند و استخوانخوار است
- منعم
- توانگر، نعمتدار
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در سحرگاه با باد صبا از آرزومندیاش سخن میگفت که ندایی آمد: به الطاف خداوندی اطمینان کن. این بیت شاهد، پاسخی است به نیت تو؛ گویا آرزویی در دل داری که بارها آن را با خود زمزمه کردهای و اکنون این غزل میگوید بیقرار مباش و به لطف خدا دل ببند. بیت دوم راه را نیز نشان میدهد: دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است؛ یعنی پیوستگی در خواستن و صداقت در نیاز. حافظ سپس هشدار میدهد که جهان پیر رعنا، ترحمی در سرشت ندارد و نباید همت را به مهر آن بست. او با تصویر همای بلندقدری که به استخوان حرص میورزد، میگوید حیف است همت والا را صرف نااهل کنی. و راز سود را در خرسندی میبیند: خدایا مرا به درویشی و قناعت توانگر کن. پس آرزوی تو دستیافتنی است، به شرط آنکه آن را از درگاهی درست بخواهی و قدر خود را کوچک نکنی.
راهنمایی برای نیت شما
آرزویت را رها نکن، اما آن را از راه درست دنبال کن. صبحها لحظهای برای خلوت و نیت کردن بگذار و شبها با دلی آرام بخواب. وقت و توانت را صرف کسانی نکن که قدر تو را نمیدانند. به آنچه داری قانع و سپاسگزار باش؛ همین خرسندی، در گشایشهای بعدی را باز میکند.