دیوان حافظ · غزل ۴۴۱
فال حافظ غزل ۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
مضمون: حسرت مهربانی یار
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
◆ بیت شاهد فال
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست؟
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک
که بر دو دیده ما حکم او روان بودی
اگر نه دایره عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی
معنی واژههای دشوار
- طره
- دسته موی پیشانی، زلف
- برات
- حواله، سند دریافت؛ در اینجا نوید و سهم
- سرافراز
- سربلند، عزیز و محترم
- سریر
- تخت پادشاهی
- آستان
- درگاه، آستانه خانه
- سرگشته
- سرگردان، حیران
- نقطه دایره
- مرکز دایره؛ کنایه از جای ثابت در میان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل سراسر از «کاش» و «اگر» ساخته شده و دل شاعری را نشان میدهد که در فاصله میان آنچه هست و آنچه آرزو دارد، ایستاده است. حافظ میپرسد: چه میشد اگر دل آن ماه مهربان بود؟ که اگر چنان بود، حال ما چنین نبود. بیت شاهد گویای حال توست؛ شاید در نیت خود به نگاه و محبت کسی چشم دوختهای و هنوز پاسخی را که میخواهی ندیدهای. حافظ آنقدر به یار دلبسته است که میگوید اگر بر هر سر مویش هزار جان داشت، بهای نسیم طره دوست نمیشد. او آرزو میکند که یار چون قطره اشک از پرده بیرون آید و بر دو دیدهاش حکم براند. در بیت پایانی اما تسلایی هست: دایره عشق راه را بسته و حافظ چون نقطه در میانه آن سرگردان است؛ یعنی هنوز در دایره است و بیرون نیفتاده. پس امیدت را از دست مده؛ حسرت امروز، نشانه پیوندی است که هنوز زنده است، اما رسیدن به آن نیازمند حوصله و پرهیز از خیالبافی است.
راهنمایی برای نیت شما
بیش از این در «کاش»ها نمان. اگر منتظر مهربانی کسی هستی، یک بار روشن و آرام احساست را بیان کن و سپس به او فرصت پاسخ بده. خودت را با خیالهای دور نیازار و قدر امروزت را بدان. آنچه از دستت برمیآید انجام بده و بقیه را به گذر زمان و لطف خدا بسپار.