دیوان حافظ · غزل ۲۳۵
فال حافظ غزل ۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید
مضمون: انتظار بازگشت
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
◆ بیت شاهد فال
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقشبند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
معنی واژههای دشوار
- خجسته
- مبارک و فرخنده
- غمگسار
- غمخوار، دلداریدهنده
- خیل
- گروه سواران، لشکر
- ابلق
- اسب دورنگ سیاه و سفید؛ اینجا چشم
- شهسوار
- سوارکار ماهر و دلاور
- چوگان
- چوب سرکج بازی گوی و چوگان
- دی
- ماه زمستان؛ کنایه از سرما و سختی
- نقشبند قضا
- نگارگر تقدیر؛ کنایه از خداوند
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با شادیای آغاز میکند که هنوز نرسیده، اما بوی آمدنش پیداست: خجسته زمانی که یار بازآید و غمگسار به کام غمزدگان برگردد. این بیت شاهد فال توست و نوید میدهد که کسی یا چیزی که از دست رفته یا دور مانده، بازمیگردد. حافظ با تصویرهای زیبا از انتظار سخن میگوید: اسب ابلق چشم را پیش خیل خیال یار کشیده و چون گرد بر سر راهش نشسته، به این امید که روزی از این رهگذر بازآید. او یادآوری میکند که بلبلان از دی جورها کشیدند به بوی آنکه دوباره نوبهار بازآید؛ یعنی پس از هر زمستان، بهار در راه است. حافظ اما این را هم میگوید که دلی که با زلف یار پیمان بسته، دیگر قرار نمیگیرد؛ پس انتظارت سرشار از شوق است. در بیت پایانی امید دارد از نقشبند قضا که نگار چون سرو به دستش بازآید. در روزهای آینده، خبری از بازگشت، آشتی یا بازیافتن فرصتی ازدسترفته به گوشت میرسد.
راهنمایی برای نیت شما
امیدت را از دست نده؛ آنچه دور شده ممکن است بازگردد. در انتظار، دلت را با کارهای مفید و آرامبخش گرم نگه دار. اگر میتوانی راهی برای ارتباط بگشایی، با مهربانی و بیتوقع این کار را بکن. سختیهای این فصل را تحمل کن، چنان که بلبل زمستان را به امید بهار تاب میآورد.