دیوان حافظ · غزل ۲۵۳
فال حافظ غزل ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لالهزار عمر
مضمون: غنیمت شمردن عمر
ای خرم از فروغ رخت لالهزار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
◆ بیت شاهد فال
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهیست
زان رو عنانگسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
معنی واژههای دشوار
- لالهزار
- زمینی پر از گل لاله
- سرشک
- اشک
- صبوح
- شرابی که بامدادان نوشند
- شکرخواب
- خواب خوش و شیرین بامدادی
- محیط فنا
- دریای نیستی و نابودی
- خیل
- گروه، سپاه
- عنانگسسته
- افسارگسیخته؛ شتابان و بیمهار
- مدار
- محور گردش؛ تکیهگاه
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل درباره شتاب گذر عمر است. حافظ یار را مایه خرمی لالهزار عمر میداند و میگوید بیگل روی او بهار عمر فروریخت. او روزگار عمر را به برقی تشبیه میکند که در یک چشمزدن گذشت و سوار عمر را عنانگسسته میبیند که از بیم کمینگاه حوادث میتازد. پیام اصلی این فال در بیت شاهد است: این یک دو دمی که فرصت دیدار ممکن است، کار ما را دریاب، زیرا کار عمر پیدا نیست. هیچکس نمیداند فردا چه خواهد شد. شاعر با لحنی بیدارکننده میپرسد تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد؟ هشیار شو که اختیار عمر گذشت. یعنی وقت آن است که از غفلت دست بکشی و کاری را که دلت در آن است جدی بگیری. با این همه، حافظ دلگرمی هم میدهد: هرکه مدار عمرش بر عشق باشد، از دریای فنا نمیهراسد، و سخن نیکی که بگویی، یادگاری ماندگار بر صفحه جهان میشود.
راهنمایی برای نیت شما
امروز را دستکم نگیر؛ دیداری که به تعویق انداختهای یا حرفی که در دل مانده را همین روزها عملی کن. عادتهایی را که وقتت را بیحاصل میگیرند کنار بگذار و هشیارتر برنامهریزی کن. کاری انجام بده که پس از تو یادگار بماند؛ نوشتن، آموختن یا نیکی به دیگران. عمر کوتاه است اما میتواند پربار باشد.