دیوان حافظ · غزل ۲۶۱
فال حافظ غزل ۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز
مضمون: شب آبستن فرداست
درآ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز
بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز
به پیش آینه دل هر آن چه میدارم
به جز خیال جمالت نمینماید باز
بدان مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره میشمرم تا که شب چه زاید باز
◆ بیت شاهد فال
بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوی گلبن وصل تو میسراید باز
معنی واژههای دشوار
- روان
- جان، روح
- فرقت
- جدایی، دوری
- فتح باب
- گشودن در؛ گشایش
- سپه زنگ
- سپاه زنگیان سیاهپوست؛ کنایه از تیرگی و غم
- خیل شادی روم
- سپاه رومیان سپیدروی؛ کنایه از روشنی و شادمانی
- شب آبستن است
- مثلی به معنای ناپیدا بودن رویدادهای فردا
- مطبوع
- خوشطبع، دلپسند
- گلبن
- بوته گل
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل یار را فرامیخواند تا به دل خستهاش درآید، زیرا با آمدن او توان به دل خسته و جان به تن مرده بازمیگردد. او میگوید فراق چنان چشمش را بسته که تنها گشایش در وصال میتواند آن را باز کند. تصویری زیبا هم دارد: غمی که مانند سپاه زنگ کشور دل را گرفته، با سپاه شادی روم، یعنی روشنی دیدار یار، زدوده خواهد شد. بیت شاهد این فال درسی از شکیبایی است: به آن مثل که شب آبستن است، ستاره میشمارم تا ببینم شب چه میزاید. یعنی آینده هنوز ناپیداست و درون همین شب تاریک، روزی تازه در حال شکل گرفتن است. برای نیت تو این فال میگوید هنوز زود است که درباره نتیجه داوری کنی؛ با چشم بیدار و دل امیدوار منتظر باش. آینه دلت را پاک نگه دار تا جز خیال روشن آنچه میخواهی در آن ننشیند. بلبل خاطرت به بوی گلبن وصل دوباره خواهد سرود.
راهنمایی برای نیت شما
اکنون زمان صبر هوشیارانه است، نه تصمیمهای شتابزده. نتیجه کارت در حال شکل گرفتن است و هنوز آشکار نشده؛ پس زود قضاوت نکن. ذهنت را از نگرانیهای پراکنده پاک کن و بر خواسته اصلیات متمرکز بمان. در این فاصله، کارهای کوچک و امیدبخش انجام بده تا روحیهات زنده بماند.