دیوان حافظ · غزل ۲۷۱
فال حافظ غزل ۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
مضمون: هشیاری در دلسپردن
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بیسر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
◆ بیت شاهد فال
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی؟ گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
معنی واژههای دشوار
- بیسر و سامان
- آشفتهحال و بیخانمان
- مکناد
- مبادا بکند
- جرعه
- یک بار نوشیدن؛ اندکی از نوشیدنی
- عربده
- داد و فریاد، ستیزهجویی
- پارسایی
- پرهیزکاری و پاکدامنی
- نرگس فتان
- چشم فتنهانگیز یار
- گوی فلک
- آسمان که چون گوی میچرخد
- خم چوگان
- سر خمیده چوگان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل گلایهنامه عاشقی است که از زلف سیاه یار چنان بیسر و سامان شده که گفتنی نیست. بیت شاهد این فال هشداری صریح و دلسوزانه به توست: کسی به امید وفا دل و دین را ترک نکند، که من از این کار چنان پشیمانم که مپرس. یعنی پیش از آنکه همه چیزت را به پای کسی یا وعدهای بریزی، از راستی آن مطمئن شو. حافظ از زحمتی میگوید که از مردم نادان میکشد، تنها برای جرعهای که آزارش به کسی نمیرسد؛ گاهی داوری دیگران بیدلیل سنگین است. او میگوید در این راه گفتوگوهایی هست که جان را میگدازد و هرکس فریادی دارد. پارسایی و سلامت آرزویش بود، اما نرگس فتان یار شیوهای کرد که او را از راه برد. این فال به معنای ناامیدی نیست، بلکه دعوتی به هشیاری است: احساست را ارج بنه، اما چشم خردت را نیز باز نگه دار. قصه دراز است، پس آهستهتر و سنجیدهتر قدم بردار تا پشیمانی به سراغت نیاید.
راهنمایی برای نیت شما
در این روزها پیش از هر تعهد بزرگی، چه در عشق و چه در کار و معامله، درنگ کن و نشانههای وفاداری را بسنج. همه سرمایه دل و داراییات را یکجا خرج یک وعده نکن. به حرفهای بیپایه دیگران هم بیاعتنا باش. هشیاری امروز تو را از پشیمانی فردا نجات میدهد.