دیوان حافظ · غزل ۲۹۵
فال حافظ غزل ۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
مضمون: غنیمت جوانی و فروتنی
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ
به جلوه گل سوری نگاه میکردم
که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ
◆ بیت شاهد فال
معنی واژههای دشوار
- علاج دماغ
- درمان مغز و جان؛ تازه کردن حال
- گل سوری
- گل سرخ
- فراغ
- آسودگی و بیاعتنایی
- نرگس رعنا
- گل نرگس زیبا و خرامان
- مردم ایغاغ
- سخنچینان و جاسوسان
- صراحی
- تنگ شراب
- ایاغ
- پیاله و جام
- بلاغ
- رساندن پیام؛ اشاره به آیه ما علی الرسول الا البلاغ
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ سحرگاه به بوی گلستان به باغ میرود تا مانند بلبل دلشده جانی تازه کند. آنجا گل سوری را میبیند که در شب تیره چون چراغ میدرخشد، اما چنان به زیبایی و جوانی خود مغرور است که از دل بلبل هیچ خبری ندارد. پیرامونش هر گلی حالی دارد: نرگس از حسرت اشک میریزد، لاله از سودا صد داغ بر دل دارد، سوسن زبان سرزنش چون تیغ کشیده و شقایق چون سخنچینان دهان گشوده است. این باغ تصویری از جهان پیرامون توست، با غرورها، حسرتها و زباندرازیهایش. پیام فال در بیت پایانی است: نشاط و عیش و جوانی را چون گل غنیمت بدان، که بر پیامبر جز رساندن پیام وظیفهای نیست. یعنی حافظ پندش را گفته و انتخاب با توست. گل زیباست، اما عمرش کوتاه است؛ پس غرور مکن و از فرصتها در کمال فروتنی بهره ببر. به حرف سوسنها و شقایقهای سخنچین هم دل مسپار. در روزهای پیش رو، جان تازهای در انتظار توست اگر لحظه را دریابی.
راهنمایی برای نیت شما
صبح زود چند دقیقهای در هوای آزاد قدم بزن و ذهنت را تازه کن. از تواناییها و فرصتهای امروزت بهره ببر، اما به آنها مغرور نشو و دل دیگران را نادیده نگیر. به سرزنشها و بدگوییهای اطراف بها نده. پندی را که شنیدهای به کار ببند؛ تصمیم نهایی با خود توست.