دیوان حافظ · غزل ۳۰۶
فال حافظ غزل ۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
مضمون: پناه بردن به درگاه دوست
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
◆ بیت شاهد فال
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بینوای بیزر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم؟
که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کردهام؟ ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمیشود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
معنی واژههای دشوار
- وصول
- رسیدن
- به اصول رسیدن
- سامان یافتن و استوار شدن کار
- نرگس رعنا
- چشم زیبا و خمار یار
- مکحول
- سرمهکشیده
- مقتول
- کشته
- قرارگاه نزول
- جای فرود آمدن و منزل کردن
- صیقل
- زدودن زنگ و جلا دادن
- مصقول
- صیقلخورده و روشن
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در آغاز این غزل میگوید اگر مجال رسیدن به کوی تو را بیابم، به برکت وصلت کارم سامان میگیرد. این بیت شاهد امیدی روشن دارد: آنچه کار تو را به اصول و سامان میرساند، نزدیک شدن به سرچشمه مهر است. سپس حافظ از حالی سخن میگوید که شاید آشنای این روزهای تو باشد: کجا بروم، چه کنم، چاره از کجا بجویم که از غم و جور روزگار ملول شدهام؟ بینوا و بیزر و زور بر در یار ایستاده و راه رفت و آمد نمیشناسد. اما در دل این ناامیدی، تصویری زیبا پنهان است: دلی که از جواهر مهر صیقل خورده باشد، همیشه از زنگ حوادث پاک میماند. یعنی عشق و محبت راستین، دل را در برابر سختیها روشن نگه میدارد. حافظ در پایان به خود پند میدهد که با درد عشق بساز، خاموش باش و رموز عشق را پیش اهل عقل فاش مکن. گشایش کارت در گرو صبر، پاکی دل و رازداری است.
راهنمایی برای نیت شما
اگر احساس درماندگی میکنی، به سرچشمهای که به تو آرامش میدهد پناه ببر: دعا، خانواده یا دوستی صادق. خواسته دلت را پیش هر کسی بازگو نکن؛ همه نمیفهمند. دلت را از کینه و حسرت پاک نگه دار تا سختیها زنگارش نکنند. صبور بمان و هر روز کاری کوچک برای بهتر شدن اوضاع انجام بده.