دیوان حافظ · غزل ۴۷۰
فال حافظ غزل ۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
مضمون: تنهایی و جستوجوی همدم
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
◆ بیت شاهد فال
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعبروزی بوالعجبکاری پریشانعالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی؟
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
معنی واژههای دشوار
- مالامال
- لبالب، کاملاً پر
- سپهر تیزرو
- آسمان و روزگار شتابان و ناپایدار
- صعبروزی
- کسی که روزگارش سخت و دشوار است
- بوالعجب
- شگفتانگیز، عجیب
- چگل
- شهری در ترکستان، نامدار به خوبرویان
- رستم
- پهلوان شاهنامه؛ اشاره به رهاندن بیژن از چاه
- جوی مولیان
- جویی نامدار در بخارا
- استغنا
- بینیازی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل فریاد دلی است که از درد لبریز شده و از تنهایی به جان آمده است. حافظ در بیت نخست مرهمی میجوید و همدمی میخواهد؛ و شاید تو نیز این روزها سنگینی باری را حس میکنی که با کسی در میان نگذاشتهای. او از سپهر تیزرو آسایش نمیجوید و میداند روزگار آرام نمیگیرد. زیرکی حال او را میبیند و میخندد که روزگارش سخت و کارش شگفت و حالش پریشان است. حافظ خود را در چاه صبر سوخته میبیند و رستمی میطلبد که او را برهاند، همچون بیژن در چاه. اما غزل نکتهای ژرف هم دارد: در راه عشق، امن و آسایش خود بلاست و رهرو باید جهانسوز باشد، نه خام و بیغم. حافظ میگوید آدمی واقعی در این عالم خاکی کمیاب است. پیام فال تو این است که دردت نشانه پختگی است، نه شکست؛ اما تنها نمان. همدمی که میجویی را باید فعالانه پیدا کنی و دلت را با او سبک کنی.
راهنمایی برای نیت شما
درد را در سینه نگه ندار. امروز با یک دوست مطمئن یا مشاوری دلسوز سخن بگو؛ گفتن، خود نیمی از مرهم است. منتظر نمان که رستمی از راه برسد؛ دست خودت را هم دراز کن. سختیهایی که از سر گذراندهای تو را پخته کرده است، پس از خودت ناامید نشو و قدم کوچکی برای بیرون آمدن از تنهایی بردار.