دیوان حافظ · غزل ۴۷۱
فال حافظ غزل ۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
مضمون: رهایی از چون و چرا
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بیا که خرقه من گرچه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
◆ بیت شاهد فال
طبیب راهنشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مردهدل مسیحدمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقتشناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کشتهزار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی
معنی واژههای دشوار
- رقم
- نوشته و نشان
- رهن
- گرو
- مال وقف
- دارایی وقفشده که خوردن آن ناروا است
- مسیحدم
- کسی که دمش چون عیسی جانبخش و شفادهنده است
- سالوس
- ریاکاری و فریبکاری
- طبل زیر گلیم
- کار آشکار را پنهان کردن؛ پنهانکاری بیهوده
- صنم
- بت؛ کنایه از معشوق زیبا
- جگرتشنه
- سخت تشنه و مشتاق
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با چشمانتظاری آغاز میکند: چه کسی نوازشی از قلم دلبر برایم میآورد؟ کجاست پیک صبا؟ گویا تو نیز منتظر خبر یا نشانهای هستی. اما حافظ پس از این آرزو، نکتهای مهم میگوید: تدبیر عقل در راه عشق مانند شبنمی است که بخواهد بر دریا نقش بکشد. یعنی بیش از اندازه حسابوکتاب کردن در کاری که دل در آن درگیر است، به جایی نمیرسد. بیت شاهد همین را روشنتر میگوید: حدیث چون و چرا سر را به درد میآورد؛ پیالهای بگیر و دمی از عمرت بیاسا. حافظ از ریا و طبل زیر گلیم دلگیر است و میخواهد آشکارا بر در میخانه علم برافرازد. او یادآوری میکند که دوام عیش شیوه عشق نیست و باید نیش غم را هم چشید. در روزهای آینده، بهجای غرق شدن در پرسشهای بیپایان، به دلت اعتماد کن، صادق و بیپرده باش و برای دردت از مسیحدمی یاری بگیر، نه از طبیب راهنشین.
راهنمایی برای نیت شما
این روزها ذهنت را از پرسشهای تکراری خسته نکن. برای خود زمانی بگذار تا بیاسایی و از نو نگاه کنی. اگر گرهی در کارت هست، از کسی کمک بخواه که واقعاً اهل آن کار است، نه هر مدعی رهگذری. صادق باش و آنچه در دل داری را بیریا بگو؛ کمی تلخی را هم بپذیر، که بخشی از راه است.