دیوان حافظ · غزل ۳۴۸
فال حافظ غزل ۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
مضمون: عشرت امروز
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده در بند کمرترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟
◆ بیت شاهد فال
معنی واژههای دشوار
- دل به دریا افکندن
- خطر کردن، بیپروا به کاری دست زدن
- خورشیدکلاه
- آن که کلاهش چون خورشید درخشان است
- سر سودا زده
- سر شیفته و پر از خیال عشق
- ترکش
- تیردان
- جوزا
- برج سوم فلک، صورت فلکی دوپیکر
- گنبد مینا
- آسمان کبود
- سهو
- اشتباه از روی فراموشی
- عشرت
- خوشی و شادمانی
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با شوری بیپروا آغاز میکند: دیده را دریا میکنم، صبر را به صحرا میافکنم و دل خویش را به دریا میزنم. یعنی دیگر جای درنگ و احتیاط بیش از اندازه نیست و وقت دل به دریا زدن است. او میگوید مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست و میکوشد خود را به همان جا برساند؛ پس اگر میدانی شادی واقعیات کجاست، به سوی آن حرکت کن. حافظ از تیر فلک زخم خورده، اما به جای ماندن در غم، ساغر میطلبد تا گره از ترکش جوزا بگشاید؛ تصویری از ایستادن در برابر بخت ناسازگار با دلی سرخوش. او میخواهد جرعه جام را بر این تخت روان بیفشاند و غلغل چنگ را در این گنبد مینایی بپیچاند. بیت شاهد فال تو حکمتی روشن دارد: تکیه بر ایام سهو و خطاست؛ چرا عشرت امروز را به فردا بیفکنم؟ این فال میگوید فرصت امروز را از دست نده؛ فردا وعدهای نامعلوم است و شادی و اقدام، همین حالا ممکن است.
راهنمایی برای نیت شما
کاری را که دلت میگوید و مدتهاست به فردا میسپاری، همین امروز آغاز کن. برای رسیدن به جایی که خوشدلیات آنجاست، قدمی عملی بردار. به جای ماندن در زخمهای گذشته، از لحظههای خوش امروز بهره ببر. جسارت داشته باش، اما با چشم باز و نیتی روشن.