دیوان حافظ · غزل ۴۸۱
فال حافظ غزل ۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
مضمون: آزادگی از غم روزی
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
◆ بیت شاهد فال
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمییی چند پریزاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیریندهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلالالدین کن
که جهان پر سمن و سوسن آزاده کنی
معنی واژههای دشوار
- آزاده
- رها و آزاد
- روزی ننهاده
- روزیای که مقدر نشده است
- آخرالامر
- سرانجام، در پایان کار
- گل کوزهگران
- خاکی که کوزهگر از آن کوزه میسازد
- به گزاف
- بیهوده و بیپشتوانه
- رقم فیض
- نقش بخشش و عنایت الهی
- ورق ساده
- صفحه پاک و بینوشته
- هیهات
- دریغا؛ چه دور است
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با پندی آغاز میکند که بیت شاهد فال توست: این نکته را بشنو تا خود را از غم آزاد کنی؛ اگر روزیای را بطلبی که برایت مقدر نشده، خون دل میخوری. یعنی بخشی از نگرانی تو از تلاش برای چیزی است که شاید از آن تو نیست. حافظ یادآوری میکند که سرانجام گل کوزهگران خواهی شد، پس اکنون به فکر سبویی باش که پرش کنی؛ یعنی از امروز بهره ببر. اما او اهل بیکاری نیست و هشدار میدهد که به گزاف نمیتوان بر جای بزرگان تکیه زد، مگر آنکه اسباب بزرگی را فراهم کنی. پس آرزوی بلند، آمادگی میخواهد. حافظ همچنین میگوید دل تو تنها وقتی نقش فیض میپذیرد که ورق را از نقشهای پراکنده پاک کنی. در پایان نوید میدهد که اگر کارت را به کرم الهی بسپاری، با بخت خداداده عیشهای بسیار خواهی کرد. در روزهای آینده، تلاش و توکل را با هم داشته باش.
راهنمایی برای نیت شما
میان آنچه در اختیار توست و آنچه نیست، مرز بگذار و برای دومی خون دل نخور. اگر جایگاهی بالاتر میخواهی، از امروز مهارتها و اسبابش را فراهم کن. ذهنت را از فکرهای پراکنده خالی کن تا ایده روشن جا باز کند. پس از کوشش، کار را به خدا بسپار و آسوده باش.