دیوان حافظ · غزل ۳۲۵
فال حافظ غزل ۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم
مضمون: وفا و دعای سحر
گر دست دهد خاک کف پای نگارم
بر لوح بصر خط غباری بنگارم
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است
از موج سرشکم که رساند به کنارم
پروانه او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
امروز مکش سر ز وفای من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
◆ بیت شاهد فال
زلفین سیاه تو به دلداری عشاق
دادند قراری و ببردند قرارم
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بوی شفابخش بود دفع خمارم
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری
من نقد روان در دمش از دیده شمارم
دامن مفشان از من خاکی که پس از من
زین در نتواند که برد باد غبارم
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
معنی واژههای دشوار
- نگار
- معشوق زیبارو، محبوب
- لوح بصر
- صفحه چشم
- کنار
- آغوش؛ نیز ساحل
- سرشک
- اشک
- خمار
- سردرد و کسالت پس از مستی
- قلب
- سکه ناسره؛ نیز دل
- عیار
- میزان خلوص زر و سیم
- نقد روان
- سکه رایج؛ اینجا کنایه از اشک یا جان
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از عاشقی میگوید که اگر خاک کف پای نگار به دستش برسد، آن را چون سرمه بر لوح چشم میکشد. او در امید کنار یار غرق شده و آرزو دارد موج اشکش او را به ساحل برساند. شاید تو نیز این روزها میان امید و دلتنگی در نوسانی. اما بیت شاهد این فال هشداری لطیف دارد: امروز از وفای من سر مکش و از آن شبی بیندیش که من از غم دست به دعا بردارم. یعنی دعای دل شکسته اثری پنهان دارد و بیمهری بیپاسخ نمیماند. اگر کسی در حق تو کوتاهی کرده، داوری را به آه سحرگاهی بسپار و خود را آلوده کینه مکن. حافظ از باد میخواهد نسیمی از آن باده شفابخش بیاورد تا خمارش را درمان کند؛ تو نیز به دنبال آرامشی باش که خستگی دلت را برطرف کند. در پایان میگوید دامن از من خاکی مفشان، که پس از من باد غبارم را از این در نخواهد برد؛ وفاداریاش تا همیشه است.
راهنمایی برای نیت شما
اگر از بیوفایی کسی رنجیدهای، به جای تلخی و انتقام، دلت را با دعا و آرامش سبک کن. خود را خوار نکن، اما مهربانیات را هم از دست نده. صادقانه بگو چه میخواهی و بعد صبر کن. شبها را برای آرام گرفتن و راز و نیاز قرار بده تا دلت دوباره روشن شود.