دیوان حافظ · غزل ۳۳۷
فال حافظ غزل ۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
مضمون: بازگشت به خویشتن
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
◆ بیت شاهد فال
ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گرانخواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
معنی واژههای دشوار
- عزم
- قصد و اراده استوار
- دیار
- سرزمین، شهر و خانه
- برنمیتابم
- تحمل نمیکنم، طاقت نمیآورم
- سراپرده وصال
- خیمه دیدار؛ جایگاه نزدیکی به یار
- روز واقعه
- روز مرگ، روز رستاخیز
- گرانخواب
- کسی که خوابش سنگین است؛ بخت خفته
- بیسامان
- آشفته، بینظم
- لطف ازل
- عنایت ازلی خداوند
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از خود میپرسد چرا آهنگ دیار خود نکنم و چرا خاک سر کوی یار خود نباشم؟ این پرسش برای تو نیز معنادار است. بیت شاهد فال تو تصمیمی روشن دارد: چون غم غریبی را برنمیتابم، به شهر خود میروم و شهریار خود میشوم. شاید این روزها در جایی یا کاری هستی که با دلت سازگار نیست و احساس غربت میکنی. فال تو میگوید وقت بازگشت به خویشتن و به جایی است که در آن صاحب اختیار خود باشی. شاعر میگوید چون پایان کار عمر پیدا نیست، اولی آن است که روز واقعه نزد نگار خود باشد؛ یعنی زندگی را صرف آنچه واقعاً دوست داری کن. او حتی از بخت گرانخواب و کار بیسامان گله دارد، اما میخواهد گلهاش را رازدار خود باشد و پیش هر کسی شکوه نکند. در پایان هم به لطف ازل امید میبندد تا رهنمونش شود. این فال تو را به تصمیمی جسورانه و سنجیده برای بازگشت به اصل خود دعوت میکند.
راهنمایی برای نیت شما
اگر مدتی است در جایی احساس غربت میکنی، به تغییر بیندیش. لازم نیست یکشبه همه چیز را رها کنی؛ ولی برای بازگشت به آنچه با روحت سازگار است برنامه بریز. گلههایت را پیش همه بازگو نکن و به کار خودت مشغول شو. زمان را برای چیزهایی بگذار که واقعاً برایت عزیزند.