پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۳۴۲

فال حافظ غزل ۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

مضمون: شوق رهایی جان

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

◆ بیت شاهد فال

چنین قفس نه سزای چو من خوش‌الحانی‌ست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس؟

که در سراچه ترکیب تخته‌بند تنم

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید

عجب مدار که هم‌درد نافه ختنم

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

شنیدن ۱۲ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

حجاب
پرده، پوشش
خوش‌الحان
خوش‌آواز
گلشن رضوان
باغ بهشت
طوف
گرد چیزی گشتن، طواف
عالم قدس
جهان پاک و مینوی
سراچه ترکیب
خانه کوچک تن که از عناصر ترکیب شده
تخته‌بند
دربند، گرفتار و بسته به تخته
نافه ختن
کیسه مشک آهوی ختن که از خون می‌سازد

تفسیر فال

ای صاحب فال، این غزل از ژرف‌ترین غزل‌های عرفانی حافظ است. او می‌گوید غبار تن حجاب چهره جان شده است و خوشا دمی که این پرده را برافکند. فال تو از لحظه‌ای می‌گوید که پرده‌ها کنار می‌روند و حقیقت روشن می‌شود. شاید این روزها احساس می‌کنی چیزی میان تو و آرامش درونی‌ات فاصله انداخته است؛ گرفتاری‌ها، عادت‌ها یا ترس‌هایی که چون قفسی تنگ دورت را گرفته‌اند. حافظ خود را مرغ خوش‌الحان گلشن رضوان می‌داند که این قفس سزاوارش نیست. او صادقانه افسوس می‌خورد که هنوز پیدا نشده چرا آمده و به کجا می‌رود و از کار خویشتن غافل است. این پرسش‌ها نشانه بیداری است، نه سرگشتگی. شاعر می‌گوید اگر از خون دلش بوی شوق می‌آید شگفت نیست، چون هم‌درد نافه ختن است؛ رنج تو نیز می‌تواند عطری ماندگار بسازد. او از جامه زرکش ظاهری می‌گذرد و از سوزهای نهانی سخن می‌گوید. فال تو تو را به سبک کردن جان و یافتن معنای راهت دعوت می‌کند.

راهنمایی برای نیت شما

زمانی را برای خلوت با خود و اندیشیدن به معنای زندگی‌ات کنار بگذار. پرسش‌های بزرگ را از خودت دریغ نکن، چون آغاز بیداری‌اند. وابستگی‌هایی را که چون قفس محدودت کرده‌اند بشناس و یکی‌یکی کم کن. با دعا، مطالعه یا سکوت، جانت را از غبار روزمرگی پاک کن.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال